۱۳۹۵ مهر ۱۶, جمعه

Out Of Control - خارج از کنترل ✿02✿

داخلی - کلاس درس 2 - صبح
تا در کلاس باز میشه جونهو سریع به طرف در نگاه میکنه، جونگیون وارد کلاس میشه. جونهو با ناامیدی سرش رو روی میز میذاره و توی فکرش میگه: "آه... حتما نتونسته معلم رو راضی کنه" کمی فکر میکنه و یهو سرش رو از روی میز بلند میکنه و زیرلب میگه:
_ پس چرا برنارد نیومد؟!!
همین لحظه معلم وارد کلاس میشه. جونهو به موبایل مینجون پیام میفرسته: "کجایی؟ پس چی شد؟ موفق شدی؟" بعد از چند دقیقه که جوابی از مینجون بهش نمیرسه با خودش میگه: "پس این پسر داره چیکار میکنه؟" و هی با نگرانی منتظره و موبایلش رو چک میکنه. 

داخلی - مدرسه - راهرو - صبح
توی راهروی خلوتی تکیون روی زمین نشسته و همینطور که سرش رو به دیوار تکیه داده، خوابیده. صدای زنگ موبایلی خلوتش رو بهم میریزه. با عصبانیت میگه:
_ ایــــش، موبایل کدوم پدر{...}ـیه.
وقتی میبینه موبایل هنوز داره زنگ میخوره به اطرافش نگاه میکنه و موبایل رو کنار در انبار روی زمین میبینه، برمیدارش همین لحظه صدای مینجون از توی انبار میاد که میگه:
_ کسی اونجاس؟! من این تو گیر افتادم.
تکیون با تعجب به در انبار نگاه میکنه، تی رو از توی دسته ی در بیرون میاره و در رو باز میکنه. مینجون سریع از انبار بیرون میاد. تکیون موبایل رو بهش میده و میخواد بره که مینجون با دست به شونه ش میزنه و میگه:
_ مرسی رفیق.
تکیون میره و مینجون سریع جواب موبایلش رو میده، جونهو از پشت موبایل میگه:
_ کجایی؟ چرا جواب نمیدی؟ پس چرا نیومدی سر کلاس؟
مینجون: چقدر سوال میپرسی! باید ببینمت و بهت بگم.

خارجی - مدرسه - حیاط پشتی - صبح
مینجون پاش رو به دیوار تکیه داده. جونهو که رو به روش ایستاده، با تعجب میگه:
_ چی؟!!! یعنی وویونگ لومون داده؟!
مینجون: مطمئن نیستم، باید دخترَ رو پیدا کنیم.
جونهو با دست ضربه ی آرومی به پیشونی مینجون میزنه و میگه:
_ احمق، تو که میگی دخترَ رو ندیدی. حداقل یه نشونی چیزی...
یهو میره جلو و لباسهای مینجون رو بو میکنه. کمی فکر میکنه و میگه:
_ اگه اونقدر که میگی بهت نزدیک شده بوده باید بوی عطرش، قدش، رنگ و مدل موهاش بلاخره یه چیزی رو فهمیده باشی.
مینجون سخت فکر میکنه و میگه:
_ قدش....165 بیشتر بود. (چشمهاشو میبنده) مطمئنم یه خال هم روی دماغش داشت. 
جونهو: مسخرم کردی، بلاخره دیدیش یا ندیدیش؟
مینجون: وقتی داشت در رو میبست برای یه لحظه از لای در دماغش رو دیدیم. اگه اشتباه نکنم پوستش هم سفید بود. فقط همینقدر میدونم.
جونهو: نگران نباش، بسپارش به من.

داخلی - مدرسه - کلاس درس 1 - نزدیک ظهر
جکسون همینطور که سرش رو روی میز گذاشته صدای جیمین رو که میز جلوش نشسته رو میشنوه:
_ چندتا کوپن تخفیف برای شهربازی دارم، میای بعد از ظهر بریم؟
آیون: دونفری که خوش نمیگذره، ای کاش چند نفر دیگه هم باهامون بودن.
جیمین: سخته با دوستای دیگه مون هماهنگ کنیم، اینجا هم که کسی رو نمیشناسیم. فکر نمیکنم دوتایی اونقدرها هم بد باشه.
جکسون سرش رو بالا میاره، لبخند شیطانی میزنه و دستهاشو روی شونه ی جیمین و آیون میذاره و میگه:
_ میخواید ما باهاتون بیایم؟!
آیون لبخندی میزنه، جیمین یکی از ابروهاش رو میبره بالا و میگه:
_ شما؟! شما کی باشید؟
جکسون با انگشت به مارک و جینیونگ اشاره میکنه، میگه:
_ بچه های باحالی هستن، البته فقط یه روزه که میشناسمشون.
و لبخند بزرگی میزنه. آیون آروم به دست جیمین میزنه و میگه:
_ اینطوری میتونیم دوستای جدید پیدا کنیم.
جینیونگ که متوجه نگاهشون شده به جکسون اشاره میکنه: "چی شده؟!" جکسون با لبخند بهش چشمکی میزنه.

خارجی - حیاط مدرسه - نزدیک ظهر
جونهو روی یه توپ بسکتبال نشسته و دخترایی که درحال عبور و  مرور هستن رو نگاه میکنه، با کلافگی آهی میکشه، بلند میشه و ضربه ای به توپ میزنه.

داخلی - زیرزمین مدرسه - نزدیک ظهر
نمایی از یه اتاق تاریک و کثیف که گوشه اش چند صندلی و میز شکسته ی خاک گرفته هست. مینجون روی یکی از صندلی ها نشسته با موبایلش صحبت میکنه. صدای جونهو از پشت موبایل میاد:
_ این دیگه چه نشونه ی مذخرفیه؟!! همه ی این ملت صورتشون پره خاله... حتی خودمم روی دماغم خال دارم.
مینجون میخنده میگه:
_ اگه تو نتونی پیداش کنی، پس کی میخواد پیداش کنه؟!
جونهو: خوشم میاد خوب منو میشناسی، مگه میشه تو چیزی بخوای و من برات پیدا نکنم؟! سخت بود ولی پیداش کردم.
مینجون: ایول به جونهوی خودم، منتظرتم.

داخلی - مدرسه - کلاس درس 1 - نزدیک ظهر
یرین تنها توی کلاس نشسته و مشغول مطالعه س. جونهو وارد میشه و روبه روش میایسته و میگه:
_ هی، خانم لی هیوری کارت داره، گفت ببرمت پیشش.
یرین به جونهو نگاه میکنه و میگه:
_ به تو گفته؟!
جونهو با سر تأیید میکنه. یرین با تعجب لبهاشو برمیگردونه و دنبالش میره.

خارجی - حیاط مدرسه - نزدیک ظهر
به گوشه ی خلوطی از حیاط میرسن، یهو جونهو می ایسته و یرین میگه:
_ پس خانم لی هیوری کجاس؟!
جونهو لبخندی میزنه و میگه:
_ تو فکر کردی خیلی زرنگی؟... فکر کردی هیچ کس نمیشناستت؟
یرین با کلافگی دستی به سرش میکشه و میگه:
_ پس به این زودی منو شناختید؟!
جونهو پوزخندی میزنه و میگه:
_ نه پس چی، فکر کردی با کیا درافتادی؟!
جونهو سریع جلوی دهن یرین رو میگیره. یرین سعی میکنه دستش رو کنار بزنه اما نمیتونه و جونهو بزور با خودش میبرش.

داخلی - زیرزمین مدرسه - نزدیک ظهر
جونهو همینطور که یرین رو بزور دنبال خودش میکشه وارد میشه، مینجون میگه:
_ اینقدر راحت آوردیش، اونطور که من دیدمش فکر میکردم الان با طناب بستیش داری میاری!
جونهو لبخندی میزنه. ترس توی چشمهای یرین موج میزنه، تا جونهو دستش رو از روی دهنش برمیداره با صدای لرزون میگه:
_ از جون من چی میخواید؟
مینجون: بگردش. ببین دوربینی، میکروفنی چیزی با خودش نداشته باشه.
جونهو شروع میکنه به بازرسی بدنی یرین، یرین با ناراحتی هی دست جونهو رو کنار میزنه و همینطور که به عقب قدم برمیداره جیغ میزنه:
_ کمک... کمک.
مینجون، جونهو رو کنار میزنه و میگه:
_ مگه نمیشنوی؟! خب نکن دیگه!
جونهو با چهره ی بانمکی لبهاشو برمیگردونه. یرین عقبتر میره و پشتش به دیوار میخوره. مینجون بهش نزدیک میشه، دستش رو کنارش به دیوار تکیه میده و میگه:
_ بذار جونهو کارش رو بکنه. اگه بازم جیغ بزنی (انگشتش رو روی لب یرین میذاره) مجبور میشم خودم ساکتت کنم. 
Yerin - Minjun - یرین - مینجون
مینجون تا میخواد برگرده یهو انگار که متوجه چیزی شده باشه، دستهاشو دور صورت یرین میگیره و با دقت به صورتش نگاه میکنه، همین لحظه یرین چشمهاشو میبنده و لبهاشو محکم روی هم فشار میده. مینجون با چهره ای آشفته سریع جونهو رو به گوشه ای میکشونه و آروم میگه:
_ فکر کنم یه اشتباهی شده. 
جونهو با تعجب بهش نگاه میکنه، مینجون میگه:
_ این اون نیست!
جونهو: یعنی چی؟!
مینجون: خال اون، طرف راست دماغش بود.
اخمهای جونهو میره توی هم و میگه:
_ چرا زودتر نگفته بودی؟!!!!
مینجون: یهو همین الان یادم اومد.
جونهو با نگرانی میگه:
_ دیوونه حالا با این چیکار کنیم؟!
مینجون یهو بلند میزنه زیر خنده، یرین با نگرانی و ترس بهشون نگاه میکنه، با خودش میگه: "انگار واقعا دیوونه ان" مینجون همینطور که دست میزنه جلو میره و میگه:
_ خیلی ترسیدی نه؟! همش شوخی بود.
یرین مات و مبهوت بهش خیره شده، مینجون با لبخند دلگرم کننده ای آروم روی شونه ش میزنه و میگه:
_ حالا از روز اولت توی این مدرسه خاطره داری.
یرین آهی میکشه و میگه:
_ برای همه اینکار رو میکنید؟! 
جونهو کنار مینجون می ایسته و میگه:
_ نه.
یرین: چرا من؟! پس واقعا منو شناختید؟!
جونهو لبخند الکی میزنه و میگه:
_ معلومه که میشناسیم، مگه میشه نشناسیمت.
یرین با ناراحتی میشینه و میگه:
_ ایش... دلم نمیخواست توی این مدرسه کسی بدونه بازیگرم.
مینجون با آرنج به پهلوی جونهو میزنه و خیلی آروم میگه:
_ بازیگر؟! تو میشناسیش؟ یعنی توی پورنهایی که دیدیم بازی کرده؟!
جونهو با پشت دست ضربه ای به سینه ی مینجون میزنه، کنار یرین میشینه و دستش رو دور شونه ش میندازه و میگه:
_ شاید کس دیگه ای نشناسَت، نگران نباش ما به کسی چیزی نمیگیم.
یرین با تردید به مینجون و جونهو نگاه میکنه.

داخلی - مدرسه - کلاس درس 2 - ظهر
جونگیون وارد کلاس میشه و داره به طرف میزش میره. مینجون هم داره از کنارش رد میشه که اتفاقی شونه ش به شونه ی جونگیون برخورد میکنه. مینجون به قصد عذرخواهی به طرف جونگیون برمیگرده ولی جونگیون با غضب بهش نگاه میکنه و میگه:
_ روانی!
مینجون بُهت زده کنار جونهو میشینه و میگه:
_ این دختره چش بود دیگه؟!
جونهو: کدوم دختر؟
مینجون: کنار پنجره، میز اول.
جونهو به جونگیون نگاه میکنه یهو به بازوی مینجون ضربه ای میزنه و آروم میگه:
_ خودشه، جاسوسه... جاسوس.
مینجون سریع به طرف جونگیون نگاه میکنه، جونهو دستهاشو دور صورت مینجون میگیره و به طرف خودش برمیگردونش، مستقیم توی چشمهاش نگاه میکنه و میگه:
_ ضایع نکن، باید  گیر بندازیمش. 

خارجی - شهر بازی - بعد از ظهر
مارک، جکسون، آیون و جیمین توی صف ترن هوایی ایستادن که جینیونگ به سمتشون میاد و بستنی بینشون پخش میکنه و میگه:
_ زودی بخوریدشون الان نوبتمون میشه.
آیون: هرکی زودتر بخوره تصمیم میگیره پیش کی بشینه.
همه شروع میکنن به تند تند خوردن. آیون که با دقت حواسش به بقیه هست متوجه میشه مارک داره با چندتا گاز بستنیش رو تموم میکنه. آیون از قصد تنه ایی بهش میزنه و بستنی از دست مارک به زمین میافته. همه با هم میگن:
_ ای... چی شد؟!
آیون: هی باختی، دیگه از بازی بیرونی.
مارک با ناامیدی نگاهشون میکنه. آیون سریع آخر بستنیش رو میخوره و میگه:
_ هورا، من بردم.
جینیونگ با ناراحتی میگه:
_ باشه، کنار کی میخوای بشینی؟
آیون به تک تکشون نگاه میکنه و جکسون رو با انگشت نشون میده. جکسون با لبخند مشتش رو جلوی آیون میگیره و آیون هم با خوشحالی مشتش رو به مشت جکسون میزنه.

خارجی - شهر بازی - ترن هوایی - بعد از ظهر
جکسون و آیون توی ردیف اول و جینیونگ و جیمین توی ردیف دوم کنار هم نشستن، مارک هم توی ردیف سوم تنها نشسته. جینیونگ رو به مارک میگه:
_ تو راحتی؟!
مارک با لبخند میگه:
_ نگران نباش من نمیترسم.
آیون رو به جکسون میگه:
_ خیلی میترسم، میتونم دستت رو بگیرم؟
جکسون درحالی که سرش رو به علامت مثبت تکون میده دستش رو به سمت آیون میگیره.

داخلی - مدرسه - کلاس درس 2 - بعد از ظهر
کلاس درس تموم شده و همه دارن از کلاس بیرون میرن. مینجون کنار جونگیون میشینه و میگه:
_ انگار با وویونگ خیلی دوستی؟!
جونگیون دندونهاشو روی هم میفشاره و با خودش میگه: "اه... این چی میگه دیگه؟!... نمیخواستم روز اولیه با کسی درگیر بشم، انگار این نمیخواد بذاره!" جونگیون با خونسردی میگه:
_ وویونگ کیه؟ نمیشناسمش.
مینجون سرش رو به دستش که روی میزه تکیه میده و میگه:
_ باشه... منو که میشناسی؟!
جونگیون توی چشمهای مینجون خیره میشه و میگه:
_ حداقلش میدونم یه روانی هستی.
مینجون نفس عمیقی میکشه و میگه:
_ باشه من روانی... اما خانم روانپزشک شما همه ی روانیها رو با زندونی کردن توی انبار درمان میکنید؟
جونگیون: توی اختلالهای روانی چند شخصیتی دیده بودم اما بیشخصیتی ندیده بودم (با انگشت به مینجون اشاره میکنه) تو اولیشی.
و نیشخندی میزنه. مینجون میگه:
_ داری درموردم اشتباه میکنی. چی باعث شده فکر کنی بیشخصیتم؟!
جونگیون: اینقدر برای من قلدر بازی در نیار، همین الان میتونم برم به جرم آزار جنسی ازت شکایت کنم، مدرکش هم دارم.
مینجون کمی ازش فاصله میگیره و درحالی که ابروهاش بالا رفته و چشمهاش از حدقه بیرون زده میگه:
_ من!!!؟؟؟؟؟ آزار جنسی؟!!! (بادست میخواد بزنه به شونه ی جونگیون اما همین لحظه دستش رو عقب میکشه) ای... شوخی میکنی.
جونگیون: فقط کافیه بریم اتاق کنترل.

خارجی - شهر بازی - بعد از ظهر
مارک در حال سر کشیدن بطری آبه، جینیونگ ضربه ای به پشتش میزنه و میگه:
_ هی تو میتونی حرف بزنی؟ صدات در میاد؟! 
مارک سرفه ای میکنه و میگه:
_ چطور مگه؟!
جینیونگ: اون بالا فقط صدای جیغ تو رو میشنیدم، متعجبم که هنوز میشنوم! فکر میکردم دیگه هنجره برات باقی نمونده.
مارک میخنده، جکسون دستش رو دور گردن مارک و جینیونگ میندازه و میگه:
_ کم مونده هوا تاریک بشه، یه بازی دیگه هم بکنیم... (با شیطنت بهشون نگاه میکنه) کلبه ی وحشت چطوره؟!
جینیونگ با تعجب میگه:
_ اینطوری فکر کنم دیگه واقعا کر بشم.
مارک: نه از تاریکی نمیترسم، نگران نباش.
جینیونگ: مطمئنی؟! توی ترن هوایی هم همینو گفتی.
جیمین: ای بابا لذتش به همون ترسشه دیگه. (درحالی که دستهاشون رو میگیره و کشون کشون میبرشون) بیاین بریم دیگه.

داخلی - مدرسه - اتاق کنترل - عصر
مأمور کنترل در حال تماشای دوربینهای مدار بسته س که یهو میبینه تصویر دوربینهای حیاط به ترتیب دارن کثیف میشن. با عصبانیت بلند میشه و درحالی که بیرون میره میگه:
_ لعنتی، کدوم بی نزاکتیه؟!
بعد از چند لحظه مینجون و جونگیون وارد اتاق میشن و جونگیون سریع فیلم رو به  ساعتی که توی راهرو ایستاده بود عقب میزنه و هردو با دقت نگاه میکنن. وقتی لحظه ای که پسره به جونگیون دست زده بود رد میشه جونگیون میگه:
_ دیدی؟! اینجا هم ثبت شده. 
مینجون روی تصویر زوم میکنه، میزنه آهسته پخش بشه و میگه:
_ مطمئنی من بهت دست زدم؟ 
جونگیون با دقتتر نگاه میکنه و متوجه میشه دست متعلق به پسریه که جلوی مینجون ایستاده. جونگیون با اینکه ضایع شده به روی خودش نمیاره و میگه:
_ تقصیر خودت بود که دوییدی باعث شدی اشتباه فکر کنم.
مینجون: فقط کافی بود توی چشمهام نگاه کنی، اصلا به این چشمهای مهربون میاد همچین کاری کنه؟!
جونگیون به چشمهای مینجون نگاه میکنه و میخنده. همین لحظه از طرف جونهو پیامک میرسه "زود باشید، بیایید بیرون داره برمیگرده"

داخلی - شهربازی - کلبه ی وحشت - عصر
جینیونگ درحالی که چراغ قوه دستشه جلوتر از بقیه راه میره. جیمین میگه:
_ از اون راه نریم، مشکوک میزنه.
جینیونگ: اگه به حرف تو گوش بدیم که گم میشیم... من خودم میدونم دارم چیکار میکنم، فقط دنبالم بیاین.
همین لحظه از زیر تخت کنار اتاق یه دست بیرون میاد و پای مارک رو میگیره. مارک جیغ بنفشی میزنه و جینیونگ با صدای بلند میگه:
_ همه تون بدویید دنبال من بیاید.
آیون و جیمین همینطور که جیغ میزنن بدنبال جینیونگ از اتاق بیرون میرن، مارک میگه:
_ لعنتی هنوز پامو ول نکرده.
خم میشه که پاش رو از توی دست بیرون بکشه یهو متوجه میشه یه دست توی دستشه، جیغی میزنه و سریع دست رو ول میکنه. سعی میکنه با وجود تاریکی کسی که کنارش ایستاده رو تشخیص بده، میگه:
_ تو کی هستی؟!
جکسون میخنده و میگه:
_ منم... هنوز شلوارت رو خیس نکردی؟!
مارک با تعجب میگه:
_ تو چرا هنوز اینجایی؟!
جکسون: خودت نذاشتی برم... انگار وقتی میترسی اصلا نمیدونی چیکار میکنی؟!
مارک همینطور که راه میوفته دست جکسون رو میکشه و میگه:
_ ایش... ازشون عقب موندیم بدو بریم.
جکسون: وایستا، نکش... نکش.
مارک با تعجب میگه:
_ چی شده؟
جکسون: یکی از پشت لباسمو گرفته!
مارک: دوباره؟! آقای زامبی، خانم زامبی... هرچی که هستی لطفا ولمون کن بذار بریم باید به گروهمون برسیم.
همین لحظه جکسون که داره سعی میکنه تیشرتش رو آزاد کنه یهو میگه:
_ آدم نیست!
مارک با لکنت میگه:
_ پ.. پس ... چیه؟!
جکسون درحالی که خنده ش رو نگه داشته میگه:
_ به کمد گیر کرده. هرکاری میکنم جدا نمیشه!
مارک موبایلشو بیرون میاره و در حالیکه چراغ قوه ش رو روشن میکنه، میگه:
_ ایش... اصلا خنده دار نبود!
به بهانه ی کمک به پشت جکسون میره و همین لحظه نور چراغ قوه رو زیر صورتش میگیره و جلوی جکسون صدای ترسناک در میاره، جکسون هم از ترس همینطور که فحشی میده از جا میپره و تیشرتش پاره میشه و از کمد جدا میشه با مشت به مارک میزنه و میگه:
_ ایش ترسوندیم لعنتی. 
مارک در حال خندیدنه که جکسون میگه:
_ تیشرتم پاره شد! همه جام معلوم میشه!
مارک ژاکتش رو درمیاره و میگه:
_ بیا، اینو روش بپوش. (همینطور که جلوی خنده ش رو میگیره) آبرومون نره! 


خارجی - حیاط مدرسه - عصر
مینجون و جونگیون دارن به طرف خوابگاه میرن که جونهو به طرفشون میاد. مینجون رو به جونهو میگه:
_ نفهمید که تو دوربینو کثیف کردی؟!
جونهو: ای... چی داری میگی؟
مینجون دستش رو دور گردن جونهو میندازه و میگه:
_ ایول کارت درسته.
جونگیون کمی جلوتر راه میره که یهو مینجون دستش رو میگیره و به طرف خودش برمیگردونش و میگه:
_ راستی چرا اونموقع گفتی از دیشب مستم؟!
جونگیون: مگه نبودی؟
مینجون دست به سینه میشه و میگه:
_ نه!
جونگیون: پس حتما اشتباه کردم.
جونگیون میخواد بره که جونهو جلوش می ایسته و با لهن تندی میگه:
_ چی رو اشتباه کردی؟... هان؟!
جونگیون کمی بو می کشه و میگه:
_ حدس میزنم تو بیشتر از اون نوشیدی که حتی تا الان هم بوش مونده.
جونهو با تعجب رو به مینجون میگه:
_ لامصب دماغ سگی داره.
جونگیون با انگشت به کنار هلش میده و به راهش ادامه میده. مینجون و جونهو هم همینطور به رفتنش نگاه میکنن.

خارجی - شهر بازی - عصر
مارک و جکسون از در خروجی کلبه ی وحشت بیرون میان، جینیونگ میگه:
_ از این بیرون هم میتونستیم صدای مارک رو بشنویم.
مارک میخنده و میگه: 
_ یعنی اینقدر ضایع بودم؟!
جکسون: ولی فکر میکنم اگه مارک نبود اینقدر بهمون خوش نمیگذشت. 
جیمین با انگشت جکسون رو نشون میده و با لبخند میگه:
_ ای... شما اون تو چیکار میکردید؟! چرا تو لباس مارک رو پوشیدی؟!
مارک میخنده و میگه:
_ حرفشم نزن! آبرومون میره! تیشرتش یه وجب پاره شده!
همه شون بلند میخندن. جینیونگ میگه:
زودی باید برگردیم وگرنه در خوابگاه رو میبندن.
جینیونگ دستش رو میندازه دورگردن مارک و همینطور که راه میرن درمورد جکسون جوک میگن و میخندن. جکسون پشتشون داره میره، میخواد بهشون نزدیک بشه که آیون دستش رو میگیره، رو به روش می ایسته و میگه:
_ میخواستم یه چیزی بهت بگم، من ازت خوشم اومده... نظرت درمورد با من قرار گذاشتن چیه؟
آیون با لبخند ملیحی به جکسون خیره شده، جکسون لبش رو میگزه، سرش رو پایین میندازه و میگه:
_ راستش من تازه رابطه م رو با یکی تموم کردم، به این زودی نمیتونم یه رابطه ی جدید رو شروع کنم.
Jackson - جکسون
ناامیدی روی صورت آیون می شینه و سرش رو پایین میندازه و دنبال بقیه میره، جکسون هم آهی می کشه  و به راهش ادامه میده.

پایان قسمت دوم

آنچه در قسمت بعد خواهید خواند:
مارک: از جونهو و مینجون کمک میخوایم... میتونن بجامون کارت ورود به خوابگاه رو بزنن
جونهو: مینجون ساکت کردن دخترا رو خیلی دوست داره؛ اگه نمیدونستی، بدون.


۱۳۹۵ مهر ۹, جمعه

Out Of Control - خارج از کنترل ✿01✿

خارجی -  حیاط مدرسه گلکسی - صبح
روز قبل از شروع سال تحصیلیه و دانش آموزان بدون یونیفرم مدرسه و چمدون بدست وارد مدرسه میشن. هرکدوم به سمت جمع دوستانشون میرن و با هم شوخی و خوش و بش میکنن. مارک درحالیکه با دقت به اطراف نگاه میکنه وارد حیاط میشه. جکسون پشت سر مارک وارد میشه و تا میبینش با خوشحالی دستش رو دور شونه ش میندازه و میگه:
_ خیلی وقته ندیدمت!
مارک با تعجب به طرفش برمیگرده. جکسون تا چهره ش رو میبینه ازش فاصله میگیره و میگه:
_ ببخشید اشتباه گرفتم.
مارک لبخندی میزنه و میگه:
_ پیش میاد.
جکسون در حالی که دستی به پشت گردنش میکشه زیر لب میگه:
_ چقدر ضایع شدم.
مارک: میدونی ساختمان خوابگاه کدوم طرفه؟
جکسون: نه.
جینیونگ که از کنارشون درحال رد شدنه و اتفاقی صداشون رو شنیده با دست سمت چپ رو نشون میده و میگه:
_ اونطرفه.
مارک به طرف جینیونگ برمیگرده، جینیونگ ادامه میده:
_ اون راه رو مستقیم بالا بری، میرسی به خوابگاه.
مارک تشکر میکنه و به راهش ادامه میده. جکسون انگار که دنبال چیزی باشه هی اطراف رو نگاه میکنه، جینیونگ میگه:
_ تو میخوای کجا بری؟
جکسون با تعجب نگاهش میکنه و میگه:
_ انگار مدرسه رو خوب بلدی! سال چندمی؟
جینیونگ میخنده و میگه:
_ منم سال اولی ام ولی برادر بزرگترم اینجا درس میخونه.
جکسون دستش رو برای دست دادن به طرف جینیونگ دراز میکنه و میگه:
_ من جکسونم.
جینیونگ باهاش دست میده و میگه:
_ جینیونگم، از آشناییت خوشحالم.
جکسون: یعنی ممکنه همکلاسی باشیم؟!
جینیونگ میخنده و میگه:
_ امیدوارم.

داخلی - خوابگاه - راهروی ورودی - صبح
دانش آموزان زیادی جلوی تابلوی اعلانات جمع شدن و درحال پیداکردن شماره ی اتاقشون هستن. وویونگ بزور از بین جمعیت رد میشه و به تابلو نزدیکتر میشه. همینکه شروع میکنه به پیدا کردن اسمش از پشت هلش میدن و عینکش به زمین میافته، سریع میشینه و روی زمین دنبال عینکش میگرده. نیکون که کنارش ایستاده با حس نفرت انگیزی بهش نگاه میکنه و با لحن تندی میگه:
_ ایش... اسمت چیه؟!
وویونگ با صدای آرومی میگه:
_ جانگ وویونگ.
نیکون به تابلو نگاهی میکنه و میگه:
_ اتاق هجده. 
با پا عینک وویونگ رو جلوش شوت میکنه. وویونگ عینک رو برمیداره، تشکر میکنه و میره. نیکون همینطور به خوندن تابلو ادامه میده که یهو دوتا پسر درحالیکه همدیگه رو بغل کردن با خوشحالی بالا و پایین میپرن و جلوی تابلو رو میگیرن. نیکون با عصبانیت دندونهاش رو روی هم میفشاره و میگه:
_ نمیخواین بس کنید؟!
دوتا پسر از هم جدا میشن و وقتی به طرف نیکون برمیگردن، نیکون آهی میکشه و میگه:
_ دوباره شمایید؟!
مینجون دستش رو دور گردن جونهو میندازه و با پوزخندی میگه:
_ پس توقع داشتی کی باشه؟!
مینجون و جونهو با خوشحالی از بین جمعیت بیرون میان، جونهو با شیطنت میگه:
_ حالا که هم اتاقی ایم دیگه نیازی نیست هر شب یواشکی همدیگه رو ببینیم.
جکسون که همراه جینیونگ از کنار جونهو و مینجون عبور میکنه با شنیدن حرفهاشون نگاهش دنبالشون میره. جینیونگ میگه:
_ اوه، با برادر من هم اتاقی!
جکسون با تعجب میگه:
_ منو با ارشدهام انداختن؟!... فکر میکردم همسالیها رو با هم میذارن.
جینیونگ: نگران نباش، اونیکی ها رو نمیدونم ولی برادر من با کسی کاری نداره.

داخلی - راهروی خوابگاه پسران - صبح
وویونگ داره در اتاق شماره ی هجده رو باز میکنه که صدای سوهیون رو میشنوه که میگه:
_بدبخت شدیم "جون برادرز" اتاق بغل دستیمون شدن.
سونگجین: دوتاشون با هم تو یه اتاقن؟ کدوم اتاق؟  
سوهیون: آره، اتاق هجده.
همین لحظه دست وویونگ روی دستگیره ی در خشک میشه.

داخلی - خوابگاه پسران - اتاق 18 - صبح
نمایی از یک اتاق با چهار تخت که زیر هر تخت میز مطالعه و کمد لباس داره. مینجون و جونهو وارد اتاق میشن. مینجون، دوتا تختی که کنار پنجره س رو نشون میده و میگه:
_ اونجا عالیه.
جونهو از پله های تخت بالا میره و با خوشحالی روی تخت لم میده. مینجون از پنجره به بیرون نگاهی میکنه بعد روی صندلی مقابل جونهو میشینه، میگه:
_ نمای بیرون پنجره قشنگ نیست ولی از هیچی بهتره. 
جونهو با شیطنت میگه:
_ برای امشب چه نقشه ای داری؟!
مینجون چمدونش رو باز میکنه و همینطور که لباسهاشو توی کمد میذاره میگه:
_ فقط کافیه وسایل رو از نیکون بگیرم، دیگه چیزی نمیخوایم... (به اطرافش نگاه میکنه) مگه هم اتاقی نداریم؟ پس چرا نیومدن؟!
جونهو: خودم اسمشون رو روی تابلو دیدم، سال اولی ان.
مینجون دستهاش رو محکم بهم میزنه و با خوشحالی میگه:
_ ایول... انگار امسال، سال خوش شانسیمونه.
جونهو از تخت پایین میاد و میخواد وسایلش رو توی کمد بذاره ولی تا در کمد رو باز میکنه، میبینه یه چمدون توی کمده. با تعجب میگه:
_ فکر میکنم قبل ما اومدن!
همین لحظه وویونگ از توی توالت بیرون میاد تا جونهو و مینجون رو میبینه، با خودش میگه: "یعنی اینا جون برادرزن؟!" مینجون رو به وویونگ، میگه:
_ بیا چمدونت رو از اینجا بردار.
وویونگ با انگشت عینکش رو عقب میده و با تعجب میگه:
_ چی؟!
جونهو: این تخت مال منه، توی رویات ببینی که روش خوابیدی. 
وویونگ همینطور با تعجب بهشون نگاه میکنه، جونهو با لحن تندی میگه:
_ برش میداری یا خودم پرتش کنم؟
وویونگ که از ترس دست و پاش میلرزه با خودش میگه: "خودشونن!" چمدونی رو از توی توالت بیرون میکشه، من و من کنان میگه:
_ چمـ...چمدون من ایـ...اینه، اون مال من نیست.
مینجون پوزخندی میزنه و میگه:
_ عادت داری با خودت چمدون توی توالت ببری؟!
جونهو: موقع دستشویی کردن بهت کمکی میکنه؟ بگو شاید بدرد ما هم خورد!
وویونگ: داشتم مسواک و لوازم بهداشتیم رو میچیندم.
مینجون با تاسف سری تکون میده، با دست آروم به بازوی جونهو میزنه و میگه:
_ بیخیال.

داخلی - خوابگاه دختران - اتاقک مسئول - صبح
یرین رو به روی هیوری ایستاده. هیوری کلیدی رو به یرین میده و میگه:
_ مطمئنی میخوای زیرشیرونی بمونی؟! نه امکانات کافی داره، نه امنیت. 
یرین: دوست ندارم با چند نفر هم اتاقی باشم.
هیوری: بازم میگم هر موقع دوست داشتی اتاقت رو عوض کنی، بهم بگو.
یرین: چشم خانم معلم.

داخلی - خوابگاه دختران - اتاق زیرشیروانی - صبح
نمایی از یه اتاق که از اتاقهای دیگر خوابگاه نسبتا بزرگتره و سقف کوتاهی داره، دوتا تخت، کمد و میز مطالعه داره. یرین روی تخت میشینه، همین لحظه موبایلش زنگ میخوره؛ جواب میده:
_ گفتم که قصد ندارم فعلا توی فیلمی بازی کنم... میخوام روی درسم تمرکز کنم.
با ناراحتی تماس رو قطع میکنه و آهی میکشه.  

داخلی - خوابگاه - راه پله های زیر زمین - عصر
جونهو و مینجون جعبه ای رو از نیکون میگیرن و دارن میرن که نیکون دست جونهو رو میگیره و میگه:
_ هی مواظب باشید، اگه لو برید فقط خودتون توی دردسر می افتید. به من ربطی نداره.
مینجون: ای، تا حالا چند بار گیر افتادیم که این حرف رو بهمون میزنی؟!
جونهو با مشت به سینه ی نیکون میزنه و میگه:
_ شبیه کسایی هستیم که اگه گیر بیوفتیم، لوت میدیم؟!
نیکون دستش رو رها میکنه  و میگه:
_ میدونم کارتون درسته اما بازم مراقب باشید.

داخلی - خوابگاه پسران - اتاق 18 - عصر
جونهو و مینجون وارد اتاق میشن، یهو جونهو میبینه یکی روی تخت خوابیده، سریع از پله های تخت بالا میره و پتو رو از روی سرش کنار میکشه و با چهره ی مارک مواجه میشه.
Junho - Mark - جونهو - مارک
 هردو با تعجب به هم نگاه میکنن، جونهو با حسودی میگه:
_ تو پسری؟! پس چرا اینقدر خوشگلی؟!!
مارک: چی میگی؟ داری چیکار میکنی؟
مینجون ضربه ای به کپل جونهو میزنه و میگه:
_ قیافه ش رو دیدی، تخت رو یادت رفت؟!
جونهو: ایش زود باش از تخت من بیا پایین.
مارک میشینه و میگه:
_ ولی وقتی من اومدم اتاق خالی بود.
جونهو با قلدری میگه:
_ خالی بود که بود، من هرجا که دلم بخواد رو برمیدارم.
مارک: هرجور دوست داری، برای من فرقی نداره.
مارک به سراغ تخت خالی میره. جونهو و مینجون یواشکی و با خوشحالی کف دستهاشون رو به هم میزنن. مینجون رو به مارک و وویونگ، میگه:
_ بچه ها پایه اید باهم خوش بگذرونیم؟!
وویونگ سریع میگه:
_ من باید درس بخونم.
مارک با تعجب بهش نگاه میکنه. مینجون رو به مارک، میگه:
_ نترس، تو دیر نیومدی مدرسه؛ این آقا داره پیش پیش درس هفته ی بعد رو میخونه.
یهو مارک بلند میخنده و همین لحظه مینجون و جونهو هم به خنده می افتن. مارک میگه:
_ حالا میخواین چیکار بکنید؟!
مینجون بطری مشروب رو از جعبه بیرون میاره؛ جونهو تنقلات رو روی زمین خالی میکنه و سرش میشینه. مارک ابروهاشو بالا میبره، وویونگ به بطری اشاره میکنه و میگه:
_ این چیه؟... میخواید چیکار بکنید؟!
وویونگ تا میخواد به سمت در بره جونهو و مینجون جلوش رو میگیرن و مینجون میگه:
_ تا فردا صبح نمیتونی از این اتاق بیرون بری.
وویونگ با ترس روی تختش میشینه. جونهو و مینجون کنار خوراکی ها لم میدن و شروع میکنن به خوردن. جونهو با بی حوصلگی رو به مینجون، میگه:
_ جو کسل کننده س، چیزی نداری نگاه کنیم؟
مینجون بین خرت و پرتهای روی زمین دنبال CD یا USB میگرده اما چیزی پیدا نمیکنه، میگه:
_ ایش... نامرد، بهش گفته بودم یکی از باحالتریناشو برامون بذاره.
همین لحظه یهو صدای باز شدن در رو میشنون؛ تا به طرف در نگاه میکنن، وویونگ رو میبینن که داره از در بیرون میره. هردو به سرعت باد به طرفش میرن و میگیرنش. وویونگ میگه:
_ ولم کنید، اینجا مدرسه س... جای اینکارا نیست، باید به مسئولین بگم.
جونهو: واووووو... گیر عجب آدمی افتادیم!
مینجون: من دارمش برو طناب رو بیار.
وویونگ رو با طناب به تختش میبندن، جونهو چسب پهنی رو نشون میده و میگه:
_ اگه دوست داری راحت نفس بکشی، به فکر جیغ زدن نیوفت، گرفتی؟
وویونگ که اشک توی چشمهاش جمع شده با سر تأیید میکنه. مینجون میگه:
_ ببین خودتو به چه روزی انداختی، اگه اونطوری نکرده بودی الان اینطوری نبودی.
مینجون به طرف مارک که با سکوت بهشون نگاه میکنه برمیگرده و میگه:
_ تو که به لو دادن ما فکر نمیکنی؟!
مارک: بنظر من چیزی که بین ما دانش آموزاس باید بین خودمون بمونه (چشمکی میزنه) به معلما ربطی نداره.
جونهو با لبخند میگه:
_ توی این یکی شانس آوردیم. 
جونهو و مینجون دوباره کنار خوراکیها ولو میشن و مینجون آهنگ "Call you mine" رو پخش میکنه. مارک از روی تخت پایین میپره، کنارشون میشینه و میگه:
_شما سال قبل توی همین مدرسه بودید، مگه نه؟
جونهو و مینجون با سر تأیید میکنن. مارک میگه:
_ کدوم یکی از معلما تیزتره؟
جونهو: معلم شیمی، تا حالا هیچ کس نتونسته سر کلاسش تقلب کنه. 
مینجون آهی میکشه و میگه:
_ حتی من و جونهو هم جرأت نکردیم سر کلاسش تقلب کنیم.
مارک تا میخواد دهنش رو باز کنه و چیزی بگه، جونهو میگه:
_ زنه... اسمشم ها جیوون. 
مارک چهره ی پکری به خودش میگیره. مینجون لیوان رو به سمتش میگیره و میگه:
_ ناراحت نباش بیا اینو بنوش.
مارک سرش رو به علامت منفی تکون میده و میگه:
_ به هیونگم قول دادم اولین بار رو از دست اون بگیرم.
جونهو ضربه ای به دست مینجون میزنه و میگه:
_ پارسال التماست میکردم نمیذاشتی من بنوشم، یادت رفته این فقط شونزده سالشه؟!
مینجون: تو برای شیطونی میخواستی بنوشی، اما قیافه ی اینو نگاه کن، روی پیشونیش نوشته "توی شیمی از همه ی درسا ضعیفترم" اصلا دلم نمیاد با این حال ببینمش.
مارک میزنه زیر خنده، جونهو لیوان رو از دست مینجون میقاپه و میگه:
_ دیدی حالش خوبه!
و لیوان رو سر میکشه. مینجون لیوان رو از دست جونهو میگیره و میگه:
_ هی زیاده روی نکن، فردا کلاس داریم.

داخلی - مدرسه - راهروی ورودی - صبح
دانش آموزان جلوی تابلوی اعلانات جمع شدن، مینجون و جونهو با ناراحتی روی یه صندلی نشستن. مینجون درحالی که از عصبانیت دندونهاشو روی هم میفشاره میگه:
_ لعنتی... اینطوری یک سال از عمرم رو حروم کردم. پارسال تموم ورقه های امتحان رو سفید تحویل ندادم که الانم کلاسم از تو جدا باشه.
جونهو آهی میکشه و میگه:
_ نگران نباش همیشه یه راهی هست.  
همینکه جونهو این جمله رو میگه چشمش به برنارد میوفته، سریع میگه:
_ پیداش کردم... (با انگشت به برنارد اشاره میکنه) جاتو با اون عوض کن.
مینجون: چطوری راضیش کنیم؟!
جونهو با دست قلبی میسازه و میگه:
_  با عشق.

خارجی - حیاط مدرسه - صبح
در گوشه ی خلوتی، جونهو و مینجون رو به روی برنارد ایستادن. برنارد میگه:
_ مگه میشه!؟ نمیذارن کلاسمون رو عوض کنیم.
جونهو: مگه دوست نداری با هیریم همکلاس باشی؟... فرصت از این بهتر؟!... نمیخوای خودتو بهش نشون بدی؟ نمیخوای بهش ثابت کنی که حتی بخاطر عشقت حاضر شدی کلاست رو عوض کنی؟!
برنارد با تردید نگاهش میکنه، مینجون میگه:
_ اگه اصرار کنیم قبول میکنن، حداقل ارزش امتحان کردن رو داره.
برنارد نفس عمیقی میکشه و میگه:
_ بیاین امتحان کنیم. 

داخلی - کلاس درس 1 - صبح
جینیونگ وارد کلاس میشه و به صندلی های خالی نگاهی میکنه، کنار مارک میشینه و لبخندی میزنه. جکسون که چند ردیف عقبتر کنار پنجره نشسته بلند میشه و به طرفشون میاد و میگه:
_ خوشحالم که همکلاسی شدیم.
مارک لبخند خوشگلی میزنه و میگه:
_ منم همینطور.
جکسون با تعجب بهش نگاه میکنه و میگه:
_ هان؟!
جینیونگ همینطور که میخنده دستش رو دور شونه ی مارک میندازه و میگه:
_ فکر کنم منظور جکسون من بودم.
مارک با شرمساری لبخندی میزنه و میگه:
_ که اینطور! 
جینیونگ: از همون اول که همدیگه رو توی حیاط دیدیم یه حسی بهم میگفت همکلاسی میشم.
جکسون با گرمی به هر دوشون نگاه میکنه و میگه:
_ امیدوارم سال خوبی رو با هم بگذرونیم و درسا هم زیاد سخت نباشه.
و مشتش رو جلوشون میگیره، مارک با خوشحالی مشتش رو به مشت جکسون میزنه، جینیونگ هم همینطورکه مشتش رو نزدیک مشت اونا گرفته میگه:
_ سالهای بعد درسامون سنگینتر میشه، پس بیاید امسال رو بترکونیم.
و مشتش رو محکم به مشت اون دوتا میزنه. 

 داخلی - راهروی مدرسه - صبح
مینجون با خوشحالی داره میدوئه، میرسه به یه عده پسر که دستهاشون رو دور شونه ی هم زنجیر کردن، خوش و بش میکنن و به آرومی جلوش راه میرن. مینجون هی سعی میکنه ازشون رد بشه اما راهی پیدا نمیکنه. دوتا از پسرا که جلوی مینجونن، درگوش هم پچ پچ میکنن و جونگیون که تنها کنار دیوار ایستاده و موبایلش رو چک میکنه رو نشون میدن. از کنار جونگیون که دارن رد میشن آخرین نفر به سینه ی جونگیون دست میزنه. همین لحظه مینجون پسر رو کنار میزنه و با سرعت از کنار جونگیون رد میشه. جونگیون که متوجه نشده چه کسی بهش دست زده وقتی مینجون رو در حال دوییدن میبینه فکر میکنه اون بوده و به دنبالش میدوئه. توی یه راهروی خلوت که میرسن جونگیون از پشت مینجون رو میگیره و به دیوار میچسبونش. 
Minjun - Jeongyeon - مینجون - جونگیون
مینجون با تعجب میگه:
_ هی داری چیکار میکنی؟!
جونگیون توی چند ثانیه جیبای مینجون رو میگرده و موبایلش رو برمیداره. مینجون هم هی سعی میکنه برگرده اما جونگیون مانعش میشه، در انبار رو باز میکنه و مینجون رو پرت میکنه داخلش، سریع در رو میبنده و دسته ی تی رو توی دستگیره ی در گیر میده تا مینجون نتونه بیرون بیاد. مینجون هی به در ضربه میزنه و میگه:
_ در رو باز کن. چرا اینطوری میکنی؟
جونگیون همینطور که موبایل رو پشت در روی زمین میذاره میگه:
_ تا تو باشی دیگه از این کارای کثیف نکنی. (سرش رو به در نزدیک میکنه) فکر میکنم هنوز از دیشب مستی.

داخلی - مدرسه - انبار - صبح
مینجون با تعجب دستش رو جلوی دهنش میگیره و نفسش رو بو میکنه، میگه:
_ این که اصلا بو نمیده! از کجا میدونه که من دیشب نوشیدم؟!... (کمی فکر میکنه) ایش وویونگ لعنتی. نکنه دختره جاسوس معلماس، حتی نذاشت چهره ش رو ببینم. (با دست به پیشونیش ضربه ای میزنه) اه، چیکار کنم.

پایان قسمت اول

آنچه در قسمت بعد خواهید خواند:
مینجون: بذار جونهو کارش رو بکنه. اگه بازم جیغ بزنی مجبور میشم خودم ساکتت کنم.
آیون: من ازت خوشم اومده... نظرت درمورد با من قرار گذاشتن چیه؟

۱۳۹۵ مهر ۸, پنجشنبه

اجراهای زنده ی آهنگ HARD CARRY از گروه GOT7

هفته ی اول

M COUNTDOWN

MPD Cam

Music Bank

Music core

Inkigayo

=================================================

هفته ی دوم

M COUNTDOWN

ویدئوی شماره یک شدن آهنگ Hard Carry در M Countdown
GOT7 Hard Carry Fancam No.1 Encore full ver. @엠카운트다운_161006
Top in 1st of October, ‘GOT7’ with 'HARD CARRY', Encore Stage! (in Full) M COUNTDOWN 161006 EP.495

Music Bank
뮤직뱅크 - GOT7, 심쿵 유발! 여심을 ‘하드캐리’.20161007

Inkigayo
《POWERFUL》 GOT7 (갓세븐) - Hard Carry (하드캐리) @인기가요 Inkigayo 20161009

ویدئوی شماره یک شدن آهنگ Hard Carry در Inkigayo
SBS [인기가요] - GOT7 '하드캐리' 앵콜 무대



=================================================

هفته ی سوم

M COUNTDOWN

Music Bank

Music core
[HOT] GOT7 - Hard Carry, 갓세븐 - 하드캐리 Show Music core 20161015

Inkigayo
《POWERFUL》 GOT7 (갓세븐) - Hard Carry (하드캐리) @인기가요 Inkigayo 20161016




=================================================

۱۳۹۵ مهر ۶, سه‌شنبه

۱۳۹۵ مهر ۵, دوشنبه

ویدئوی تمرین رقص آهنگ (Promise (I'll be از گروه 2PM


یه رقص عالی از 2PM
فقط تکیون همون کفشی که توی مینی فن میتینگ (که هانبوک پوشیده بودن) رو پوشیده، احتمالا وقت نکرده بوده عوضش کنه. 

با کفش سنتی کره ای رقصیدن این مشکلات رو هم داره هاهاها خیلی بانمکه

۱۳۹۵ مهر ۲, جمعه

مینجون و جونگیون

دیشب توی برنامه ی تلویزیونی Happy Pyramid 333 نشون داد که مینجون میرفت پیش جونگیون و غذایی که پدر جونگیون براش آماده کرده بود رو براش برده بود. با اینکه خیلی کوتاه بود ولی حس زوج داستانمون رو بهمون داد.



**اولین قسمت داستان رو هم هفته ی بعد جمعه توی وبلاگ قرار میدیم**

۱۳۹۵ مهر ۱, پنجشنبه

اجراهای زنده ی آهنگ (Promise (I'll be از گروه 2PM

هفته ی اول

M Countdown
دوربین های ثابت که اعضاء رو در حین اجرا تکی گرفته:
2PM

Music Bank
뮤직뱅크 - 2PM, 수식어가 필요 없는 남자들의 독보적 색깔 ‘Promise (I’ll be)’.20160923

Music Core
[Comeback Stage] 2PM - Promise, 투피엠 - 프로미스 Show Music core 20160924

دوربین ثابت:
[예능연구소] 2PM Promise @쇼!음악중심_20160924 in 4K
Taecyeon
Wooyoung
Junho


Inkigayo
《Comeback Special》 2PM - Promise (I'll be) @인기가요 Inkigayo 20160925

===================================================

هفته ی دوم

M Countdown
[2PM - Promise (I'll be)] KPOP TV Show | M COUNTDOWN 160929 EP.494

دوربین ثابت: