دوستانی که داستان خارج از کنترل رو میخونن

لطفا به لینک زیر بروید و توی نظرسنجی مربوط به این داستان شرکت کنید


واکنش شما به داستان "خارج از کنترل" چیه؟

۱۳۸۹ آذر ۸, دوشنبه

خلاصه و کپچرهای قسمت هشتم سریال My GF is a Gumiho

بعد اینکه دوونگ به می هو میگه فقط حرف منو قبول کن با هم شاد و خرم میرن بلیط سینما بخرن، دوونگ که میره بلیط بخره می هو مردمو نگاه میکنه میبینه یه زنه داره آرایش میکنه و ادای اونو در میاره مثلا میخواد مثل آدما که میرن سر قرار باشه، یه جا هم میبینه یه مرده و زنه دارن از یه لیوان آبمیوه میخورن و نی خودشو میزاره توی آبمیوه ی دوونگ وقتی دوونگ میبینه ناراحت میشه. خلاصه اینقدر میخواد ادای آدما رو دربیاره و با کاراش حرص دوونگو در میاره و آخرش که از سینما میان بیرون به دوونگ میگه قرار گذاشتن خیلی خوش میگذره و دوونگ با تعجب میگه چی؟ قرار؟ کی گفته ما سر قرار اومدیم ما فقط اومدیم گردش.


بعدش با هم میرن فروشگاه و دوونگ تبلیغ یه دوربین فیلمبرداری رو میبینه و میگه این چقدر باحاله و می هو بهش میگه دوستش داری و میخوایش؟ دوونگ هم میگه آره ولی خیلی گرونه. بعد توی همون فروشگاه دوونگ، می هو رو سر کار میذاره که چیزای زیادی توی دنیا هست که تو تاحالا ندیدی و میبرش و بهش وزنه رو نشون میده و میگه اگه بری روش سنت رو نشون میده، مثلا اتوی مو رو نشون میده و میگه با این گوشت کباب میکنن و اینا.... تا میرسه به جاروبرقی و میگه این همه چیزو میخوره و الکی دستشو میکنه توشو میگه آی دستم آی دستم می هو هم برمیداره جاروبرقی رو خرد خاک شیر میکنه و دوونگ مجبور میشه خسارت بده.بعدش می هو میره جلوی پنکه و دوباره آ...آ.. میکنهکه یهو دوونگ میبینش و یه حسی میشه و میگه چرا اخیرا بعضی مواقع قلبم تندتر میزنه.... می هو اینجوری خیلی مثل آدماس.... که به خودش میاد و میگه بیا بریم. هه اینم این وسط هی میخواد سر دربیاره که می هو کیه که یهو اومده و دوست دختر دوونگ شده. دوونگ هم هی با خودش میگه می هو یه گومیهوئه و اصلا آدم نیست تا شاید اون حس هایی که یهو بهش دست میده از بین بره که می هو میاد میگه بازم بریم سینما، دوونگ هم میگه من نمیام خودت برو... می هو میگه من سینما رو دوست ندارم، تو رو دوست دارم..... دوونگ هم به می هو میگه تو منو بخاطر اینکه بهت گوشت میدم دوست داری و اگه بهت گوشت ندم دیگه منو دوست نداری، نه؟ ولی می هو میگه اگه بهم گوشت ندی هم دوستت دارم و باعث میشه دوونگ اعصابش بیشتر بهم بخوره. دوونگ بخاطر اینکه دیگه اونطوری نشه یه جدول میکشه و از 100 تا 1 توش مینویسه و هر روز که میگذره یه خط روش میکشه تا حساب روزها دستش باشه.

MGIG-0329.jpg MGIG-0330.jpg MGIG-0331.jpg MGIG-0332.jpg MGIG-0333.jpg MGIG-0334.jpg MGIG-0335.jpg MGIG-0336.jpg MGIG-0337.jpg MGIG-0338.jpg MGIG-0339.jpg MGIG-0340.jpg MGIG-0341.jpg MGIG-0342.jpg MGIG-0343.jpg

می هو میره و قیمت اون دوربینی که دوونگ دوست داشت رو میپرسه و بخاطر اینکه اونو بخره میره سرکار و از صبح تا شب سخت کار میکنه طوری که دیگه وقت نمیکنه دوونگو ببینه و دوونگ هم نگرانشه و هی بهش زنگ میزنه که این وقت شب کجایی خوب نیست. می هو هم میگه من که آدم نیستم نگران من نباش. دوونگ هم ناراحته که همینطور داره روزها میگذره و فکر میکنه می هو میره پیش دونگ جو و هزار تا فکر میکنه (دیگه خبر نداره که دونگ جو آدم نیست) خلاصه این کار می هو خواب و  زندگی رو از دوونگ میگیره، تا اینکه یه روز می هو بهش میگه من برات چیزی که خیلی دوست داشتی رو خریدم، دوونگ هم میگه حتما خیلی کار کردی آخه اون خیلی گرون بود، می هو با ذوق میره و یهو با اون تابلوئه تبلیغاتی دوربین میاد، دوونگ مات و مبهوت میشه و اشک توی چشماش جمع میشه و با لبخند از می هو تشکر میکنه و چون تو ذوق می هو نخوره میگه خیلی دلم اینو میخواست. بعد توی حرفهای می هو میفهمه که اونجا که کار میکرده سرش کلاه گذاشتن و بهش کم حقوق دادن، با هم میرن و از آقاهه پول می هو رو میگیرن و می هو ناراحته که راحت گول خورده و مثل آدما نیست.


از شانس بد هه این داره برای خودش دوربین میخره که یهو یدونه هم از همونا برای دوونگ میخوره و بعد هم عمه ی دونگو میبینه و عمه که فکر میکرده هه این دوست دختر دوونگه میفهمه که هه این نیست و تازه هه این بهش میگه دوونگ به خاطر می هو زخمی شده و دکتر گفته جدیه و عمه هم فکر میکنه که می هو چقدر بده، می هو حرفهاشونو میشنوه و بعد که عمه ی دوونگ میره به هه این میگه من فقط متفاوتم و اگه تو درموردش بدونی مردی. می هو توی خونه س که یهو یه بسته میرسه از طرف هه این و میبینه که همون دوربین هستش که توی عکس و میفهمه دوونگ اون تبلیغو نمیخواسته و دلش دوربینو میخواسته و ناامید و ناراحت میشه.عمه ی دوونگ هم به بابابزرگش درمورد می هو میگه و بابابزرگه هم خیلی عصبانی میشه. دوست دوونگ بهش میگه برای می هو گل بخر ولی دوونگ شک داره که می هو از گل خوشش بیاد آاخه اون که آدم نیست. دوونگ میاد میبینه هدیه ای که می هو بهش داده بود توی آشغالیه و برمیدارش و با خودش میبره بالا و دوربینو روی میز میبینه و میفهمه چی شده. می هو که میاد خونه دوونگ بهش میگه درسته چیزی که من دوست داشتم اون تبلیغ نبود خود دوربین بود ولی از اون موقع که تو دادیش به من خیلی دوستش دارم و گلی که خریده رو میده به می هو  می هو هم خیلی خوشحال میشه. بعد میهو به دوونگ میگه میشه از این به بعد منو دوست داشته باشی؟  همینو که میگه یه گلبرگ از گلهای توی دست می هو میافته توی دست دوونگ و دوونگ هم مشتش رو جمع میکنه که یهو در باز میشه و بابابزرگ دوونگ میاد تو و میگه شما نباید باهم باشید و میخواد دوونگو ببره............


یعنی حالا دوونگ میره؟
می هو تنها میشه؟

پایان قسمت هشتم 

۵ نظر:

ناشناس گفت...

tnx
kholasehat alian

ناشناس گفت...

tnx
kholasehat alian

سارا گفت...

سلام .وبت خیلی جالب .من وبم در مورد کره ای هاست.لینکت کردم.خوشحال میشم بلینکیم.[گل][بدرود] .اینم ادرس وبم
http://sara10477.blogfa.com/

ناشناس گفت...

اپم----------------------------------------------------------------------------------نظرررر یادت نره

ناشناس گفت...

سلام واقعا عالی بود من که خیلی لذت بردم ممنون راستی میشه بگین آهنگ جانگ گیوم سوک که گذاشتین چه جوری میشه دانلود کرد ؟ هر کاری کردم ازش سر در نیاوردم.