دوستانی که داستان خارج از کنترل رو میخونن

لطفا به لینک زیر بروید و توی نظرسنجی مربوط به این داستان شرکت کنید


واکنش شما به داستان "خارج از کنترل" چیه؟

۱۳۹۶ اردیبهشت ۸, جمعه

Out Of Control - خارج از کنترل ✿24✿

داخلی - منزل توآن - عصر
مارک با سر و صورت زخمی یواشکی وارد میشه و میخواد سریع به طرف دستشویی بره که یهو جونگهوا که دیده اش با هول میگه:
_ چه بلایی سرت اومده؟!
مارک آروم میگه:
_ هیچی نشده.
جونگهوا جعبه ی کمکهای اولیه رو میاره و شروع میکنه زخمهای روی صورت مارک رو تمیز کردن، با ناراحتی میگه:
_ بچه های مدرسه اینطوریت کردن؟!
مارک: ایهیم.
جونگهوا: ایش، بچه های این دوره زمونه چرا اینقدر احمق شدن! 

داخلی - منزل وانگ - اتاق جکسون - شب
جکسون روی بینیش چسب زخم زده و همینطور توی فکره و به اتفاقی که افتاده فکر میکنه. 

برش به عصر امروز
خارجی  - کوچه - عصر
چند تا پسر هم مدرسه ایشون شروع میکنن به کتک زدن مارک و جکسون. هردو سعی میکنن باهاشون مبارزه کنن ولی چون تعدادشون زیاده نمیتونن. چهارتا پسر میریزن سر مارک و هی بهش لگد میزنن. جکسون باعصبانیت از روی زمین بلند میشه و میخواد به طرفشون بره که پسر دیگری مشت محکمی به صورتش میزنه. جکسون یقه ی پسر رو میگیره ولی دو نفر از پشت دستهاشو میگیرن و نگهش میدارن و دونفر دیگه هم مشت و لگد بارونش میکنن و بعد از کمی مارک و جکسون رو کنار هم میشونن و همینطور که بلند بلند میخندن ازشون عکس میندازن و پا به فرار میذارن. مارک با ناراحتی دستی به صورت زخمی جکسون میکشه و میگه:
_ نامردا چه بلایی سرت آوردن!
جکسون با محبت به سر تا پای مارک نگاهی میکنه و در حالی که خون گوشه ی لب مارک رو پاک میکنه، میگه:
_ نامردها ببین چه بلایی سر صورت خوشگل تو آوردن!
لبخند کوچیکی روی لبهای مارک میشینه، جکسون تا لبخندش رو میبینه با شیطنت میگه:
_ حتی با این زخمها هم خوشگلی.
مارک از خنده میترکه و جکسون سرش رو به دیوار تکیه میده و با آرامش به لبخندش خیره میشه.            

برش به حال
داخلی - منزل وانگ - اتاق جکسون - شب
جکسون میخواد به طرف در بره که یهو نامجو در رو باز میکنه و میگه:
_ هنوز نخوابیدی؟! 
جکسون: میشه چند لحظه با هم حرف بزنیم؟!
نامجو وارد اتاق میشه و میگه:
_ چی شده؟!
جکسون: نمیشه شما با مادر و پدر مارک صحبت کنید؟ خیلی به مارک سخت میگذره.
نامجو: آخه... اگه ما در این مورد بهشون چیزی بگیم فکر میکنن بخاطر تو داریم اینکارو میکنیم. ممکنه اوضاع بدتر هم بشه.
جکسون با ناراحتی نگاهش میکنه. نامجو میگه:
_ نگران نباش اونا هم یه روزی هویت پسرشون قبول میکنن. (وقتی نگاه امیدوار جکسون رو میبینه ادامه میده) البته امیدوارم قبول کنن.

داخلی - خوابگاه پسران - اتاق 18 - شب
مینجون و جونهو با هم تنها هستن، مینجون میگه:
_ پس یعنی هیوری فکر میکنه اون شب که رفتید دریا با هم خوابیدید؟!
جونهو: ایهیم گیر داده و الان هم میخواد از یرین آزمایش بگیره... برای همینه هی صدامون میکنه بریم اتاقش.
مینجون میخنده و میگه:
_ منو ببین فکر کردم با معلم میپری.
جونهو با خنده ضربه ای به شونه ش میزنه. مینجون میگه:
_ دیوونه خب چرا رابطه ت رو با یرین واقعنی نمیکنی؟! گفتی که یرین هم خوشش میاد،حداقل یه کاری میکردین و اینا بهتون شک میکردن، اینطوری خیلی ظلمه.
جونهو: مگه فقط باید یرین خوشش بیاد، من چی؟!
مینجون با تأسف سرش رو تکون میده و میگه:
_ همش تقصیر رو گردن دخترا میندازی که طرفت نمیان ولی خودت از همه سخت پسندتری.

خارجی - حیاط مدرسه - صبح
جونهو و مینجون، مارک رو که تازه وارد مدرسه شده میبینن و براش دست تکون میدن. مارک به طرفشون میره. جونهو تا صورت زخمیش رو میبینه میگه:
_ چرا اینطوری شدی؟
مارک آهی میکشه و میگه:
_ دیروز برگشتنی خونه چندتا از بچه های مدرسه ریختن سرمون.
مینجون: جکسون هم باهات بود؟ اونم اینطوری زخمی شده؟
مارک با سر تایید میکنه. جونهو میگه:
_ سال چندمی بودن؟
مارک: پسرای تیم کاراته بودن.

داخلی - مدرسه - کلاس درس دو - صبح
مینجون وارد کلاس میشه و به طرف میز جونگیون میره. جونگیون با تعجب نگاهش میکنه و میگه:
_ حالت بهتر شده؟!
مینجون: از این بهتر نمیشه. راستی امروز میتونیم بریم کارگاه رباتیک.
جونگیون: چطوری؟
مینجون: یه عضو جدید جایگزین تکیون شده.
جونگیون با خوشحالی نگاهش میکنه. جونهو همینطور که به نگاه اون دو خیره شده با خودش میگه "اون خیلی جونگیون رو دوست داره! لعنتی"

داخلی - مدرسه - راهرو - بعد از ظهر
جکسون داره زمین راهرو رو تی میکشه که یهو جینیونگ به طرفش میدوئه و میگه:
_ اون کثافتها عکستون رو توی سایت گذاشتن.
جکسون ناراحتیش رو پنهان میکنه و میگه:
_ ولش کن...
جینیونگ: ایندفعه رو بیخیالشون نمیشم. اول کتک میزنن و بعد اینطوری مسخره ی مردمتون میکنن؟ مدرسه که کاری نمیکنه، الان میرم...
جکسون میون حرفش میگه:
_ اگه کاری کنی فقط به ضرر خودمون میشه، هر سه تامون اخراج میشیم.
جینیونگ با عصبانیت لبش رو میگزه و میگه:
_ هرچی خودتون بخواید... مارک هم مثل تو همینو گفت، نمیدونم چرا باهاشون کنار میاید!

داخلی - مدرسه - کارگاه - بعد از ظهر
مینجون و جونگیون کنار هم سر میز نشستن و منتظر عضو جدیدن. جونگیون میگه:
_ چرا جواب پیامهامو نمیدادی؟
مینجون: خودت که دیدی چقدر حالم بد بود، چشمهام از تب میسوخت حتی نمیتونستم بخونمشون.
مارک در میزنه و وارد اتاق میشه. جونگیون با تعجب میگه:
_ تو عضو جدیدی؟
مارک با سر تایید میکنه و میگه:
_ توی تیم تئاتر باید یا من میموندم یا جکسون، ترجیح دادم من بیام بیرون. هیچ تیم دیگه ای راضی نشد برم پیششون. ولی صبح مینجون گفت که میتونم بیام توی تیم شما، اینطوری تیم شما هم کنسل نمیشه. 
مینجون برای دلداری چند ضربه به شونه ی مارک میزنه و میگه:
_ اگه از کارهای مکانیکی خوشت نمیاد میتونی... کاری نکنی. تکیون هم همینطوری بود.
مارک: اتفاقا بدم نمیاد.

خارجی - خیابان - عصر
جکسون بیرون مدرسه منتظر ایستاده، مارک باهاش تماس میگیره و میگه:
_ امروز منتظرم نباش، بابام میاد دنبالم.
جکسون: چرا؟!
مارک: نمیخوان بچه ها دوباره اذیتم کنن. 
جکسون: یعنی فردا هم میان دنبالت؟!
مارک: نمیدونم، فقط تا نیومده برو، ممکنه بفهمه بعد از مدرسه با هم بیرون میرفتیم.
جکسون همینطور که شروع میکنه به راه رفتن با صدای غمگینی میگه:
_ همینکه امروز از دور دیدمت، خودش کلیه... نگران نباش.   

داخلی - مدرسه - زیرزمین - ظهر
جونهو و مینجون روی صندلی و میزهای انبار شده نشستن و در حال جستجو توی فایلهای موبایل پسرای تیم کاراته که مینجون هک کرده هستن، مینجون میگه:
_ ایش، این یکی چیز خاصی نداره که بخوایم باهاش ضایعش کنیم.
جونهو که غرق  جستجو کردنه یهو میگه:
_ از این بهتر نمیشه... هی بیا اینجا اینو ببین.
مینجون بهش نگاه میکنه و میگه:
_ چیه مگه؟! پیامهای دوست دخترشه دیگه.
جونهو: خنگه فکر نمیکنی شماره ش رو یه جایی دیدی؟!
مینجون شونه هاش رو بالا میندازه. جونهو پیامهای پسر دیگه ای از تیم کاراته رو میاره و میگه:
_ ایناهاش، این دو تا با یه دختر دارن قرار میذارن.
مینجون ضربه ای به پشت جونهو میزنه و میگه:
_ ایول این دعوا راه نمیندازه، جنگ به پا میکنه.
  
داخلی - مدرسه - سالن تئاتر - بعد از ظهر
هر کسی مشغول کاریه، چانسونگ میگه:
_ هی بچه ها ببینید توی گروه کاراته چه جنگی به پا شده... اگه اخراج موقت نشن، تیمشون صد در صد کنسله.
جکسون و جینیونگ با تعجب به ویدیویی از دعوای بین تیم کاراته که توسط جادوگر پست شده نگاه میکنن، جینیونگ آروم به جکسون، میگه:
_ فکر کنم جادوگر هم طرفدار شماس.
جکسون: برو بابا، از کجا میخواد بدونه.
جینیونگ: ناسلامتی جادوگره ها.

داخلی - راهروی مدرسه - صبح
جینیونگ تا مارک رو میبینه، میگه:
_ هی چرا از دیروز جواب تلفنهامو نمیدی؟!
مارک با ناراحتی میگه:
_ مشاور گفته بهتره یه چند وقت حتی تلفنی هم با جکسون صحبت نکنم... مامانم اینا هم موبایل رو کلا ازم گرفتن.
جینیونگ: ای بابا، نگران نباش موبایل من که هست.
مارک با لبخند کمرنگی میگه:
_ توی زنگهای تفریح هم که باید خدمات مدرسه انجام بدیم، فکر نمیکنم وقتی بمونه که بخوایم با هم حرف بزنیم.
جکسون که چند قدم عقبتر ازشون ایستاده و حرفهاشون رو شنیده به جینیونگ پیام میفرسته [بهش بگو اشکال نداره، فقط برای یه مدته، میتونیم تحملش کنیم]  

خارجی - حیاط مدرسه - صبح
جونهو کنار مینجون و جونگیون نشسته، یرین که داره رد میشه تا میبینشون به طرفشون میاد و کنار جونهو میشینه، جونهو میگه:
_ چه خبر از لی هیوری؟! آزمایش دادی؟!
یرین: آره. تا آخر هفته جوابش آماده میشه.
جونهو: پس از هفته ی بعد شر هیوری از سرمون کم میشه.
یرین با سر تأیید میکنه ولی وقتی جونگیون و مینجون رو شاد و خرم با هم میبینه، کمی آرومتر میگه:
_ به مینجون گفتی؟!
جونهو دستش رو میگیره و از اون دو دور میشن. یرین دست به سینه میشه و میگه:
_ نگفتی!!!
جونهو آهی میکشه و میگه:
_ نمیدونم چطوری بهش بگم.
یرین: یعنی چی؟! اونهمه زحمت کشیدیم که بفهمیم. اگه نمیخواستی بگی پس چرا اینهمه خودمون رو به دردسر انداختیم.
جونهو: دست خودم نیست، میترسم بعد از فهمیدنش مینجون ضربه ی بدی بخوره... اصلا شایدم این رابطه صدمه ای بهش نزنه.
یرین دستش رو میندازه روی شونه ی جونهو و میگه:
_ باشه، تو مینجون رو بهتر میشناسی.

داخلی - منزل توآن - اتاق مارک - نزدیک عصر
مارک که تازه از مدرسه اومده سریع لباسش رو عوض میکنه و چند دست لباس و وسایلش رو توی ساک ورزشی میذاره.

داخلی - منزل توآن - نزدیک عصر
مارک داره با ساک ورزشی به طرف در میره که جونگهوا میگه:
_ کجا میری؟!
مارک: خیلی وقته ورزش نکردم، میرم باشگاه شاید یه ذره از استرس امتحانام کم بشه.
جونگهوا: ایهیم، برو.
مارک: تنها برم؟!
جونگهوا: میبینی که کار دارم، مهمون داریم... تازه احتمال اینکه این اطراف بچه های مدرسه رو ببینی کمه.
مارک با سر تأیید میکنه و از خونه بیرون میره.

داخلی - تلفن عمومی - نزدیک عصر
مارک با جکسون تماس گرفته، جکسون جواب میده:
_ بله بفرمایید؟!
مارک: سلام.
جکسون تا صدای مارک رو میشنوه میگه:
_ مارک؟! چی شده؟ از کجا زنگ میزنی؟!
مارک: تلفن عمومیه سر خیابونتون.

داخلی - منزل وانگ - اتاق جکسون - نزدیک عصر
جکسون سریع از پنجره بیرون رو نگاه میکنه و میگه:
_ اینجا چیکار میکنی؟! صبر کن الان میام پایین.
مارک: یه لحظه وایستا.
جکسون: چرا؟!
مارک: ساک و وسایلت رو هم بیار.

خارجی - خیابان - نزدیک عصر
جکسون با کیف و وسایل کمپ به طرف مارک میاد و میگه:
_ قراره بریم مسافرت؟!
مارک: بیا باهم فرار کنیم.

داخلی - خوابگاه پسران - اتاق 18 - عصر
جونهو در حین درس تمرین کردن با مینجون خوابش برده، یهو موبایلش زنگ میخوره، همینطور که خوابآلوده جواب میده: 
_ چیه؟!
یرین از پشت تلفن با گریه میگه:
_ جونهو بد بخت شدم... 
جونهو: مگه چی شده؟!
یرین: نمیدونم چرا جوابش مثبته؟!!
جونهو یهو خواب از سرش میپره و با تعجب میگه:
_ چی؟!! 
یرین با ناراحتی میگه:
_ حالا چیکار کنم؟!!
جونهو: کجایی؟!
یرین: ورودی خوابگاه.
جونهو به سرعت نور میپره و از اتاق بیرون میره. مینجون هم فقط به رفتنش نگاه میکنه.

داخلی - خوابگاه دختران - اتاق زیرشیروونی - عصر
جونگیون در حال لباس عوض کردنه که یهو از طرف جادوگر براش پیام میاد [بیا فردا همدیگه رو ببینیم]     

پایان قسمت بیست و چهارم

هیچ نظری موجود نیست: