دوستانی که داستان خارج از کنترل رو میخونن

لطفا به لینک زیر بروید و توی نظرسنجی مربوط به این داستان شرکت کنید


واکنش شما به داستان "خارج از کنترل" چیه؟

۱۳۸۹ دی ۴, شنبه

خلاصه و کپچرهای قسمت هفتم سریال با من ازدواج کن مری - Marry me Mary

بعد اینکه موو-کیول عروسیشونو توی اداره اعلام میکنه بعدش با مری میره و سو-جون به جونگ-این میگه تو هم میدونستی؟ یعنی فقط من خبر نداشتم. مری و موو-کیول دارن با هم بحث میکنن که چرا موو-کیول اینطوری گفت که یهو جونگ-این میاد یه مشت میکوبه توی دهن موو-کیول  و میگه مگه قرار نبود رابطه ی ما سه تا توی اداره راز بمونه؟؟!! خلاصه یه چند تا مشت بهم میزنن و مری هم که وسط پریده جداشون کنه یه مشت هم به اون میخوره و یهو موو-کیول و جونگ-این دعوا رو ول میکنن و حواسشون میره پیش مری. بعدش مری و موو-کیول توی خونه ی مری اینان، مری داره برای زخم موو-کیول دارم میزنه، موو-کیول از مری عذرخواهی میکنه ولی مری میگه فکر میکنی همه چیز با عذرخواهی درست میشه. موو-کیول هم میگه تو هم هرموقع یه کاری میکنی به من میگی متاسفم. موو-کیول موهای چتری مری رو کنار میزنه و میگه پیشونیت کبود شده.... یهو چند لحظه به هم نگاه میکنن و یه حسی میشن بعد مری سرش رو میندازه پایین و موو-کیول هم سرش میندازه پایین. بعدش که موو-کیول میره خونه ش یاد اتفاقایی که با مری براش افتاده میافته و هی با خودش فکر میکنه و ناراحته.

MMM-0684.jpg MMM-0685.jpg MMM-0686.jpg MMM-0687.jpg MMM-0688.jpg MMM-0690.jpg MMM-0691.jpg MMM-0692.jpg MMM-0693.jpg MMM-0694.jpg MMM-0695.jpg MMM-0696.jpg MMM-0697.jpg MMM-0698.jpg MMM-0699.jpg 

مری میره سر کار میبینه جونگ-این بخاطر کبودی زیر چشمش موهاشو یه ور ریخته جلوی صورتش  از اونور موو-کیول هم میاد اونم بخاطر کبودی صورتش موهاشو ریخته جلوی صورتش بعد مری به موو-کیول میگه چرا اینقدر زود اومدی؟! موو-کیول هم لپای مری رو میکشه و میگه میخوام خوب به زنم برسم، پس باید خوب کار کنم. جونگ-این هم وایستاده داره نگاه میکنه یهو باباش میاد و مری زود موو-کیول رو میبره ولی جونگ-این برای باباش توضیح میده که اون کیه و رابطه ی کاریشون هیچ ربطی به مری نداره ولی باباهه راضی نمیشه و میگه باید موو-کیول بره. از اونطرف هم موو-کیول داره سوار آسانسور میشه یهو بابای مری از آسانسور درمیاد و میگه تو اینجا چیکار میکنی؟! چرا موهات اینطوریه؟ به من دروغ گفتی که کوتاهش کردی؟!!!  بلاخره موو-کیول از دست بابای مری در میره و مری هم میره به بابای جونگ-این میگه بزار اون دوتا با هم کار کنن چون بهم نیاز دارن، من از اداره میرم. مری داره وسایلش رو جمع میکنه که بره ولی موو-کیول ناراحته و میگه این اتفاقا بخاطر منه پس من میرم، نمیخواد تو از کارت بری. جونگ-این میاد میگه نمیخواد نگران این موضوع باشی چون مری بیرون از اداره با نویسنده کار میکنه. جونگ-این به موو-کیول میگه که تو دور اول رو بردی ولی من میخوام به بازی ادامه بدم تا قرارداد تموم بشه و 61 روز باقی مونده. مری میره خونه ی مو--کیول و میبینه مامان موو-کیول اونجاس و مامانه میبرش فروشگاه خرید و بهش میگه برام کیمچی کلم درست کن. موو-کیول هم سر کاره و سو-جون بعد چند روز اومده سرکار و به موو-کیول یه سیلی میزنه  و میگه چرا بهم دروغ گفتی که مری طرفدارته؟! موو-کیول هم بهش میگه نمیتونم الان بهت توضیح بدم. سو-جون هم که عصبانیه برمیگرده به موو-کیول میگه "شوم" و میزاره میره، موو-کیول هم خیلی ناراحت میشه ولی خودشو کنترل میکنه. سو-جون با جونگ-این حرف میزنه و جونگ-این سعی میکنه آرومش کنه ولی سو-جون دیوونه شده و هی میگه موو-کیول که نمیخواست عروسی کنه حالا چرا با یکی مثل مری عروسی کرده و ذهن جونگ-این رو آشفته تر میکنه.

MMM-0700.jpg MMM-0701.jpg MMM-0702.jpg MMM-0703.jpg MMM-0704.jpg MMM-0705.jpg MMM-0706.jpg MMM-0707.jpg MMM-0708.jpg MMM-0709.jpg MMM-0710.jpg MMM-0711.jpg MMM-0712.jpg MMM-0713.jpg MMM-0714.jpg MMM-0715.jpg MMM-0716.jpg MMM-0717.jpg 

مری هم داره توی خونه ی موو-کیول برای مامان موو-کیول کیمچی درست میکنه و از مامانه میپرسه چرا موو-کیول اینقدر از کلمه ی "شوم" متنفره؟؟؟!!! مامانه هم میگه من 17 سالم بود موو-کیولو حامله شدم و توی خونه ی فامیلها بزرگ شده و با شنیدن اینکه شومه بزرگ شده. مری هم وقتی اینو میشنوه ناراحت میشه و دلش برای موو-کیول میسوزه. بعد یهو مامانه میگه موو-کیول که شوم نیست من شومم. مری هم میگه اینو نگو اینطور نیست. موو-کیول یهو از راه میرسه و میبینه مری اینقدر کار کرده که نمیتونه از جاش بلند بشه و میشینه به مری توی درست کردن کیمچی کمک میکنه، موو-کیول توی دهن مری کیمچی میزاره  و مامانه هم میگه شما شبیه تازه عروس و دامادها هستید. موو-کیول و مری هم چشماشون از حدقه میزنه بیرون و میگن نه!!! بابای مری بهش زنگ میزنه و میگه چرا هنوز خونه ی اون پسره ای؟! مری هم میگه من امروز دیر میام چون کار دارم. باباهه هم زودی میره خونه ی موو-کیول که ببینه این وقت شبی چه کاری دارن!!!! مامان موو-کیول هم رفته خرید و باباهه میره میبینه دارن از دختر نازش کار میکشن و گیر میده به موو-کیول، یهو مامانه میاد و باباهه که میبینش متعجب میشه که این با این قیافه مامان یه پسره به این گندگیه!!!! خلاصه مامان موو-کیول و بابای مری سر بچه هاشون با هم دعوا میکنن و مری هم بزور باباشو میبره بیرون. مری خونه ی جونگ-اینه و چون احساس عجیبی بوده که با جونگ-این تنها باشه دوستاشو دعوت کرده و داره خودش با موو-کیول تلفنی حرف میزنه. دوستاش هم داره با جونگ-این حرف میزنن که حرف حلقه ی ازدواج میشه و جونگ-این میگه چرا مری حلقه نداره، دوستای مری هم میگن چون عجله ای عروسی گرفتن وقت نشد حلقه بخرن، جونگ-این هم تعجب میکنه و میگه فکر میکردم بخاطر قرارداده که حلقه دستش نمیکنه!!!!!!!  یکی از دوستای مری به بهانه ی دستشویی میره پیش مری و اون یکی دوسته هم برای خودش به جونگ-این میگه اونا حلقه ی زوجی دارن که طلاس و الان دستش نمیکنه. بعد اینکه دوستای مری میرن جونگ-این به مری میگه شنیدم حلقه ی زوجی دارید. مری هم که نمیدونه دوستش چی گفته میگه آره داریم یه حلقه ی نقره س. جونگ-این هم میگه نقره؟؟ و میپرسه واقعا ازدواج تو و موو-کیول با عشق بوده؟ مری هم هول میشه و میگه بعدا حرف میزنیم و میره بیرون، ولی بارون میاد و چترش رو جا میذاره و دیگه برنمیگرده که بردارش.

MMM-0718.jpg MMM-0719.jpg MMM-0720.jpg MMM-0721.jpg MMM-0722.jpg MMM-0723.jpg MMM-0724.jpg MMM-0725.jpg MMM-0726.jpg MMM-0727.jpg MMM-0728.jpg MMM-0729.jpg MMM-0730.jpg MMM-0731.jpg MMM-0732.jpg MMM-0733.jpg 

مری همونطوری میره خونه ی موو-کیول، سو-جون جلوی در خونه ی موو-کیول با مری حرف میزنه و هی سوال پیچش میکنه که کی اول درخواست ازدواج داد؟ بین شما چیزی شده که موو-کیول مجبور یه ازدواج با تو شده؟ مری هم میگه موو-کیول بهت دروغ نگفته من بهش گفتم به کسی نگه، یه مدت که بگذره خودت همه چیزو میفهمی و بیچاره مری که میخواست بره خونه ی موو-کیول اینطوری میشه که از اونجا میره کتابفروشی و جونگ-این هم چتر مری رو برداشته و دنبالش اومده و توی کتابفروشی با هم میشینن کتاب میخونن چون مری هر موقع ناراحته و میره کتابفروشی حالش بهتر میشه، حالا این دوتا با فاصله نشستن روی زمین و دارن کتاب میخونن که یه نفر میخواد از قفسه ی پشت جونگ-این کتاب برداره هی بهش میگه برو اونطرفتر که بلاخره جونگ-این و مری فاصله شون کم میشه و جونگ-این گردنشو دراز میکنه و کتابی که مری میخونه رو نگاه میکنه  ولی وقتی مری کتاب رو میاره جلوش به مری یه نگاه میکنه و کتاب توی دست خودش رو میخونه. موو-کیول هم میخواد از سر کار برگرده و چتر نداره بخاطر همین تا خونه زیر بارون خیس میشه و وقتی میاد خونه سو-جون رو میبینه و سو-جون ازش عذرخواهی میکنه که بهش گفته بود "شوم". موو-کیول هم با بی محلی میگه حرفات تموم شد حالا برو. سو-جون هم میگه نه هنوز شروع نکردم. دستکش هایی که مری برای موو-کیول بافته رو میبینه و میگه قبلا گفتی که دوست دختر نداری! و دستکش ها رو روی میز پرت میکنه و موو-کیول هم از روی میز برمیداره و میزاره کنار خودش. سو-جون میگه من یک سال منتظرت بودم اونوقت رفتی با مری ازدواج کردی و گریه میکنه. چون موو-کیول توی بارون اومده خونه سرما خورده و حالش خوب نیست ولی وقتی سو-جون میخواد براش دارو بخره میگه نمیخواد. سو-جون به موو-کیول میگه از اول تا آخرش رو برام بگو. موو-کیول هم همینطور که حالش بده و میلرزه میگه اولش برای تفریح بود ولی الان دیگه اونطوری نیست، احساس میکنم مری مثل خانوادمه. سو-جون هم میگه مگه خانواده برای تو دردناک نبود؟ موو-کیول هم میگه قبلا بود ولی وقتی مری رو دیدم، احساس کردم که خانواده چیه. سو-جون میگه پس بخاطر اینکه مری یه زن نیست باهاش بیشتر از یک ماه موندی. موو-کیول هم با اون صدای ناز و بی حالش میگه مری یه زن باوفاس. سو-جون هم میگه الان مثل خانوادته ولی وقتی سختی ها بیاد ولش میکنی. سو-جون اینو میگه و میره. موو-کیول هم با اون حالش توی فکر میره. مری و جونگ-این با هم میرن بازار و جونگ-این برای اولین بارشه که اومده بازار. مری براش توت میخره و با هم میخورن و جونگ-این هم با این رفتارای مری هی بیشتر از مری خوشش میاد.  جونگ-این برای مری تعریف میکنه که وقتی 8 سالش بوده توی ژاپن یه آدمای خطرناکی دزدیده بودنش و اونموقع باباش از مرگ نجاتش داده و بخاطر همین باباش براش مثل خداشه و بخاطر ضربه ی روحی اونموقع که دزدیدنش بهش وارد شده شبا کابوس میبینه و قبل 8 سالگیش رو یادش نمیاد. موو-کیول هم توی خونه تنهاس و بدجور مریضه به مامانش زنگ میزنه ولی جواب نمیده، به مری زنگ میزنه و مری وقتی میفهمه موو-کیول مریضه نگران میشه و هی میگه چرا زیر بارون راه رفتی و الان برات دارو میخرم و زود میام. جونگ-این هم وقتی نگرانی مری رو برای موو-کیول میبینه با ناامیدی و حسرت مری رو نگاه میکنه.  موو-کیول هم با اون حالش دم در منتظره مریه ولی وقتی دیر میاد خودش میره دارو بخره و دستکشهایی که مری براش بافته رو هم پوشیده.

MMM-0734.jpg MMM-0735.jpg MMM-0736.jpg MMM-0737.jpg MMM-0738.jpg MMM-0739.jpg MMM-0740.jpg MMM-0741.jpg MMM-0742.jpg MMM-0743.jpg MMM-0744.jpg MMM-0745.jpg MMM-0746.jpg MMM-0747.jpg 

جونگ-این، مری رو میرسونه خونه ی موو-کیول، مری میخواد یه چیزی از توی کیفش دربیاره که از زیر چتر میره بیرون و جونگ-این سریع میگیرش و میارش زیر چتر و یه لحظه به هم نگاه میکنن و یه حسی میشن و مری سرش رو میندازه پایین و بعد از توی کیفش جوراب هایی که از بازار خریده رو درمیاره و میده به جونگ-این و بهش میگه اگه اینا رو بپوشی و بخوابی دیگه کابوس نمیبینی. ممنون که بهم رازت رو گفتی، برای اولین بار بهت احساس نزدیکی کردم. اینا رو که مری میگه جونگ-این با محبت بهش نگاه میکنه. مری هم لبخند میزنه و میگه شاید سخت باشه ولی احساساتتو نشون بده و از بابات نترس. مری خداحافظی میکنه داره میره که جونگ-این صداش میکنه و یهو میگیره بوسش میکنه یهو موو-کیول از راه میرسه و با تعجب و ناراحتی نگاهشون میکنه  و جونگ-این به مری میگه اگه ترسوندمت ببخشید. موو-کیول هم با عصبانیت میاد یدونه مشت میزنه توی صورت جونگ-این و دست مری رو میگیره و میبره توی خونه.

MMM-0748.jpg MMM-0749.jpg MMM-0750.jpg MMM-0751.jpg MMM-0752.jpg MMM-0753.jpg MMM-0754.jpg MMM-0755.jpg MMM-0756.jpg MMM-0757.jpg MMM-0758.jpg MMM-0759.jpg 

مری میخواد به موو-کیول دارو رو بده که موو-کیول دست مری رو کنار میزنه و دستکشها رو درمیاره میندازه روی زمین. مری، موو-کیول رو میبره روی تخت میخوابونه. موو-کیول یهو میگه بیا تمومش کنیم. مری هم میگه باشه بیا بعدا درموردش حرف میزنیم الان حالت خوب نیست. مری میره آب میاره و موو-کیول دوباره میگه بیا این ازدواج قلابی رو تمومش کنیم. مری یهو خشکش میزنه، موو-کیول همینطور که اشک چشماش دراومده میگه گیج کنندس، دیگه نمیتونم.... نمیدونم که این رقابته یا دوست داشتن، نمیتونم بگم این ازدواج قلابیه یا واقعیه، دیگه خسته شدم.  مری هم خشکش زده و اشک توی چشماش جمع شده و میگه تو خیلی سختی کشیدی، متاسفم و ممنونم. اشک از چشماش جاری میشه و میره اونطرف و گریه میکنه و سعی میکنه جلوی اشک ریختنش رو بگیره ولی نمیتونه مری میره روی سر موو-کیول دستمال میزاره ولی موو-کیول یهو بلند میشه و داد میزنه و میگه گفتم ولم کن. مری هم همینطور که گریه میکنه داد میزنه و میگه فهمیدم، قرارداد تمومه، برات سوپ درست میکنم و بعدش میرم. مری برای موو-کیول سوپ و غذا درست میکنه و بهش دارو میده، موو-کیول هم با ناراحتی و حسرت بهش نگاه میکنه.

MMM-0760.jpg MMM-0761.jpg MMM-0762.jpg MMM-0763.jpg MMM-0764.jpg MMM-0765.jpg  MMM-0766.jpg MMM-0767.jpg MMM-0768.jpg MMM-0769.jpg MMM-0770.jpg MMM-0771.jpg MMM-0772.jpg MMM-0773.jpg 

جونگ-این هم تمام این مدت پشت در خونه ی موو-کیول وایستاده و ناراحته و توی فکره. سو-جون میاد و میخواد بره با موو-کیول حرف بزنه ولی جونگ-این میگه نرو تو و به من بگو. موو-کیول هم از خواب بیدار میشه و میبینه مری همینطور نشسته کنار تخت موو-کیول خوابش برده و لحاف و میکشه روی مری و بازم با ناامیدی به مری نگاه میکنه. بابای جونگ-این میفهمه که موو-کیول توی اداره ازدواجش با مری رو اعلام کرده و بابای مری رو برمیداره با هم میان خونه ی موو-کیول. بابای مری هم میاد یقه ی موو-کیول رو میگیره و میگه چرا با دختر من اینطوری میکنی؟ چرا گفتی باهاش عروسی کردی؟ موو-کیول هم که حالش بده و با یه هول دادن بابای مری پرت میشه روی زمین و باباهه میشینه گریه میکنه و میگه چرا دختر من اینطوری شد؟؟ بابای جونگ-این هم به موو-کیول میگه میدونی با این کارای تو چند نفر صدمه دیدن؟ مری هم که داره گریه میکنه بلند میشه و میگه بسه... تقصیر موو-کیول نیست... همه ش بخاطر منه...  یهو جونگ-این و سو-جون هم از راه میرسن و مری میگه ما عروسی نکردیم، همه ش دروغه. موو-کیول باناراحتی میگه مری...!!! و همه با تعجب به مری نگاه میکنن...... 

MMM-0774.jpg MMM-0775.jpg MMM-0776.jpg MMM-0777.jpg MMM-0778.jpg MMM-0779.jpg MMM-0780.jpg MMM-0781.jpg MMM-0782.jpg MMM-0783.jpg 

آخه چرا باید موو-کیول همون موقع برسه و ببینه؟؟  اونوقت اینطوری همه ی نقشه ها بهم بریزه.... حالا که باباهاشون همه چیزو فهمیدن چیکار میکنن؟؟ 

پایان قسمت هفتم

۸ نظر:

كتانه گفت...

مرسي از اين همه تلاش معتاد اين بلاگت شدم

ناشناس گفت...

بیصبرانه منتظر قسمت هشتم هستم

ناشناس گفت...

سلام
ممنون . لطفا زودتر قسمتهاي بعدي را هم بزاريد آخه من خيلي مشتاقم . از سه شنبه هفته پيش كه با سرچ نام marry me mary با وبلاگ شما آشنا شدم و خلاصه شش قسمت را هم پشت سرهم خواندم مشتاقانه هر روز به وب شما سر مي زنم لطفا قسمتهاي بعدي را هم زوتر بگذاريد با تشكر از زحمات فراوان شما

بالاقیز گفت...

سلام و خسته نباشید، من دارم دیونه میشم ، پس کی قسمت 8 رو میزارید؟

ناشناس گفت...

با همه دوستان موافقم چرا قسمت هشتم رو نمی ذاری از دیروز دارم دیوونه میشم

ناشناس گفت...

دارم میمیرم پس چرا قسمت هشتمو نمی ذاری

mahsa گفت...

salam va khaste nabashid man az webeton kheyli khosham miad va hamishe behesh sar mizanam.mikhasam bebinam shoma serialaton ro az che siti dl mikonid rasesh man 2nbale serial alien sam hastam ke sukkie ba yo seung ho bazi karde va to hich siti piyda nkrdm ke bekharamesh mishe ye site be man morefi konid.mamnoon misham vaghean

ناشناس گفت...

آخه نامرد نظر هارو نگاه کردی قسمت هشتم رو نذاشتی