دوستانی که داستان خارج از کنترل رو میخونن

لطفا به لینک زیر بروید و توی نظرسنجی مربوط به این داستان شرکت کنید


واکنش شما به داستان "خارج از کنترل" چیه؟

۱۳۹۱ فروردین ۱, سه‌شنبه

قسمت هشتم - Like A Movie

 داخلی - خانه ی 2PM - اتاق نشیمن - بعد از ظهر
جونهو با لبخندی روی لب میگه:
_ جریمه ت اینه که ... فردا صبح اول وقت میری پیش داداش جینیونگ بهش میگی که پشیمونی که با ما همگروهی بشی.   
همه ی پسرا از حرف جونهو خوشحال و متعجبن، نسترن با ناراحتی میگه:
_ این منصفانه نیست، اینطوری من و منصوره هم مجازات میشیم.
جونهو: جریمه، جریمه س. من دوست دارم اینطوری جریمه کنم.
نسترن و منصوره چشم غره ای به مرضیه میرن، مرضیه سریع میگه:
_ اگه جواب سوالو بگم اونوقت مجازات نمیشم پس بذارید بگم.
جونسو: اِ... زرنگی؟
نسترن: شما فقط میخواستید جوابو بدونید دیگه، پس اگه مرضیه جوابو بگه جریمه ای در کار نیست. (رو به مرضیه) زودباش بگو.
مرضیه آهی میکشه و میگه:
_ تا بحال نداشتم.
جونسو پوزخندی میزنه و میگه:
_ نونا، چند ماه از من بزرگتری؟
نسترن که بزور خنده ش رو نگه داشته میگه:
_ میشه باهاش یه فیلم ساخت با عنوان مادربزرگی که تجربه ی بوسه نداشته.
0019~2.jpg 
همه با هم میخندن، مرضیه سعی میکنه جلوی خنده ش رو بگیره و جدی باشه، میگه:
_ خیلی نامردین. این موضوع هیچ ربطی به سن نداره، به فرصتایی که آدم بدست میاره ربط داره.
مرضیه بطری رو میچرخونه و میگه:
_ شما که اینقدر ادعاتون میشه بذارید ببینیم نفر بعدی توی رابطه ش تا کجا پیش رفته؟   
وویونگ سریع دستش رو میذاره روی بطری و میگه:
_ اصلا من از این بازی خوشم نمیاد خیلی تکراری و کسل کننده س. 
 جونهو: ای بابا تازه داشت به جاهای خوب خوب میرسید.
وویونگ: من یه ایده دارم. بیاین روش بازی رو عوض کنیم و از الان بطری به طرف هرکسی وایستاد درمورد کسی که بطری رو چرخونده یه خصوصیت مثبت یا منفی از طرف رو بهش بگه.  
جونسو: من این ایده رو دوست دارم، اینطوری بیشتر خوش میگذره. هر کی هیچی نداشته باشه بگه مجازاتش میکنیم. 
نسترن: قبول نیست، معلومه ما کم میاریم، ما شما رو خوب نمیشناسیم.
چانسونگ: ما معروفیم، شما که تمام رقصهای ما رو بلدید، بیشتر درموردمون میدونید این ماییم که درمورد شما نمیدونیم. 
بلآخره همه موافقت میکنن و مرضیه بطری رو میچرخونه و رو به نیکون می ایسته، نیکون میگه:
  _ این خوب نبود که توی بازی قبلی هی سعی میکردی حقیقت رو نگی. 
 مرضیه: فکر میکنم یکمیش ناخواسته بود.
نیکون بطری رو میچرخونه و رو به چانسونگ می ایسته، چانسونگ میگه:
  _ شبا خیلی زود میخوابی.
چانسونگ بطری رو میچرخونه و رو به جونسو می ایسته و جونسو میگه:
_ نسبت به قدت پاهات کوتاهه.
چانسونگ با ناراحتی میگه: 
_ عجب آدمی هستیا!
جونسو بطری رو میچرخونه و رو به نسترن می ایسته و نسترن میگه:
_ شاید همه از صدای تو تعریف کنن ولی من از صدات خوشم نمیاد.
جونسو شکه میشه ولی لبخند میزنه. نسترن بطری رو میچرخونه و رو به تکیون می ایسته و تکیون یه ذره به نسترن نگاه میکنه و یاد درد دستش میافته و میگه:
_ فکر میکنم با موهای کوتاهتر دوستداشتنی تر بشی.
نسترن ذوق میکنه و میگه:
_ واقعا اینطوری فکر میکنی؟
تکیون بطری رو میچرخونه و رو به منصوره می ایسته و منصوره میگه:
_ با عینک خیلی بامزه میشی.
منصوره بطری رو میچرخونه و رو به چانسونگ می ایسته و چانسونگ با محبت میگه:
_ تا الان که با هم بودیم هیچ چیز منفی ازت ندیدم، راستش چشمهاتم خیلی قشنگه.
لپای منصوره از خجالت سرخ میشه و همه با هم میگن:
_ واوووووووووووو.
چانسونگ: بس کنید.
ناگهان صدای زنگ در ساختمون میاد، همه با تعجب به هم نگاه میکنن و تکیون به دخترا آروم میگه:
_ برید زیر تخت نیکون... صداتون هم درنیاد.
0020~2.jpg 
وقتی دخترا قایم میشن نیکون در رو باز میکنه جوسوب وارد خونه میشه و میگه:
_ صداتون کل ساختمون روبرداشته. نیکون تو هم سعی نکن اینقدر صدای دخترا رو دربیاری، اینکارا برای هنجره ت بده مگه نمیدونی چند وقت دیگه تور آسیا داریم.
نیکون: من کی صدای دخ...
نیکون یهو یاد دخترا می افته و حرفش رو ادامه نمیده. جونسو میاد جلو میگه:
_ صدای من بود، نترس به هنجره م آسیب نمیرسونم، بلدم چیکار کنم.
جوسوب: اومدم اینجا شخصا بهتون یاد آوری کنم که برای برنامه ای که برای تلویزیون میخواید ضبط کنید آماده بشید.
وویونگ: خوب نیست که برای بقیه نقش بازی کنیم. بذارید همونی که هستیم باشیم.
جوسوب: نمیگم نقش بازی کنید، ولی نباید چیزای خیلی شخصی و حساس رو برای رسانه ها رو کنید اونا از هر چیز کوچولویی یه چیز گنده میسازن و براتون دردسر درست میکنن.
تکیون: وویونگ، جوسوب درست میگه. بهتره که مراقب باشیم.
جوسوب به طرف در خروجی خونه میره و میگه:
_ اومده بودم فقط بهتون سر بزنم، دیگه میرم.
پسرا با هم میگن:
_ بیشتر میموندی.
جوسوب: نه زنم منتظرمه، باید برم.
جوسوب میره و دخترا از زیر تخت بیرون میان و هر کدوم یه گوشه ولو میشن و نیکون دست هر کدوم یه لیوان آب میده، مرضیه تا آبو میخوره نفسی تازه میکنه و میگه:
_ دیگه داشتیم اون زیر خفه میشدیم. خوبه زودی رفتش.

 داخلی - خانه ی 2PM - آشپزخونه - عصر
تکیون و نسترن با هم دیگه دارن غذا میپزن. نسترن آبلیمو رو میاره و میگه:
_ خیلی بیمزه س آبلیموشو بیشتر کن.
تکیون: مگه فقط برای جونسو میخوای غذا درست کنی؟
نسترن با ناراحتی میگه:
_ جونسو آبلیمو دوست داره؟
تکیون: آره، جونسو از چیزای ترش خوشش میاد ولی تو چرا از جونسو خوشت نمیاد؟
نسترن: نمیدونم دوستش ندارم دیگه. یه جوریه.
تکیون: خب هرکسی یه سلیقه ای داره دیگه، ولی من از صدای جونسو خیلی خوشم میاد.

داخلی - خانه ی 2PM - اتاق نشیمن - عصر
جونسو داره تلویزیون نگاه میکنه که تیکه هایی از سریال "دوست دخترم روباه نه دمه" رو نشون میده جونسو با دیدن صحنه یی (اونجا که پسره، دختره رو میترسوند برای اینکه از بودن باهاش پشیمونش کنه) توی فکر فرو میره و با خودش میگه: «باید هر جور شده امشب از این خونه فراریشون کنم. برم سراغ نسترن، نه اون که یه مشت میکوبونه توی صورتم. پس برم سراغ مرضیه... اوه نه، اون فقط منتظر یه فرصته.... آهان میرم سراغ منصوره اون از همه شون ساکت تره، مثل اونم که روباه نه دم نیست که بخواد بهم بچسبه.»

 داخلی - خانه ی 2PM - اتاق نیکون - عصر
مرضیه حوله و لباس دستشه و رو به منصوره میگه:
_ من میرم حموم، زود برمیگرم.
وقتی مرضیه میره منصوره دفترش رو برمیداره و مشغول نوشتن خاطرات روزانه ش میشه و توی خاطرات رویایی این روزاش غرقه که جونسو درمیزنه و وارد میشه و منصوره دفترش رو میبنده و بلند میشه، جونسو با اضطراب و در حالی که سعی میکنه ترسناک بنظر برسه جلو میاد، منصوره همینطور جلوی تخت ایستاده و جونسو که حواسش نیست با دست پاچگی میخواد دستش رو کنار منصوره به دیواری که وجود نداره تکیه بده که یهو با منصوره می افته روی تخت.
0021~2.jpg 

پایان قسمت هشتم

هیچ نظری موجود نیست: