دوستانی که داستان خارج از کنترل رو میخونن

لطفا به لینک زیر بروید و توی نظرسنجی مربوط به این داستان شرکت کنید


واکنش شما به داستان "خارج از کنترل" چیه؟

۱۳۹۱ فروردین ۹, چهارشنبه

قسمت دوازدهم - بیا بریم اتاق من!!!!


داخلی - خانه ی 2PM - اتاق تکیون - شب
تکیون با محبت توی چشمهای نسترن نگاه میکنه و میگه:
_ نمیدونم چطور باید بهت بگم ولی حس میکنم ازت خوشم اومده.
نسترن یه لحظه حس میکنه قلبش وایستاده و دیگه نمیزنه، تکیون رو بغل میکنه با صدای لرزون میگه:
_ باورم نمیشه که تو داری اینو بهم میگی!
تکیون با خودش میگه: «واو چه خوب بازی میکنه، هر کسی بود باورش میشد که عاشقشه. پس بگو برای چی جینیونگ انتخابش کرده حداقل بازیگریش خوبه» تکیون نسترن رو از توی بغلش بیرون میاره و میگه:
_ پریشب خیلی باهات بد حرف زدم، ببخشید. اونموقع همش توی فکر فیلمبرداری بودم. اگه دوست داری میتونی امشب توی اتاق من بخوابی.
تکیون از اتاق بیرون میره و نسترن با ذوق روی تخت دراز میکشه و میگه:
_ بلآخره موفق شدم.

داخلی - خانه ی 2PM - اتاق جونسو - شب
تکیون و جونسو کنار هم دراز کشیدن، تکیون میگه:
_ بنظرت کار احمقانه ای کردم؟ من بجز دروغ گفتن راه دیگه ای نداشتم، شاید اینطوری زودتر به هدفمون برسیم.
جونسو: من که فکر نمیکنم این روش جواب بده. 
تکیون: مگه تو با روشت پیشرفتی داشتی؟
جونسو: اگه پیشرفتی نکردم حداقل باعث بیشتر موندنشون هم نشدم، ولی اینطور که شما خوب رفتار میکنید مطمئناً اونا از شما خوششون میاد و برای موندن امیدوارتر میشن.
تکیون: چی داری میگی؟ کی از کی خوشش بیاد؟ اون فقط برای موندن میخواد منو گول بزنه ولی من دارم پیش دستی میکنم و گولش میزنم.
جونسو: اگه میخواستی زودتر گولش بزنی بهتر بود توی اتاقت میموندی.
جونسو با ناراحتی پشتش رو میکنه. 

روز بعد
داخلی - اداره JYP - اتاق جینیونگ - صبح
جینیونگ پشت میز کارش درحال صحبت کردن  با تلفنه، تا گوشی رو قطع میکنه چند ضربه به در زده میشه و نیکون وارد اتاق میشه و میگه:
_ داداش وقت داری؟
جینیونگ: آره بیا بشین.
نیکون میشینه  و میگه:
_ اون دخترا چی شدن؟
_ کدوم دخترا؟
 نیکون لبخندی روی لبش میاد، با تعجب به جینیونگ نگاه میکنه و با خودش میگه: «یعنی فراموششون کرده؟!» جینیونگ دستی به صورتش میکشه و میگه:
_ آهان، اونا رو میگی؟ هنوز دنبالشونم ولی تلفناشون خاموشه.
لبخند نیکون محو میشه و میگه:
_ نکنه...
جینیونگ حرف نیکون رو قطع میکنه و میگه:
_ شاید براشون اتفاقی افتاده باید به پلیس خبر بدم.
نیکون سریع میگه:
_ فکر نمیکنم نیاز باشه. شاید اونا خودشون جوابت رو نمیدن.
جینیونگ: برای چی میخوان فرصت به این خوبی رو ول کنن.
نیکون: اگه به پلیس بگیم خبر ساز میشه و همه جا پر میشه که شرکت JYP دنبال سه تا دختر بود که محلشون نمیذاشتن.
جینیونگ: حق با توئه. فعلا باید دنبال دلیل پشیمون شدنشون بگردم. 
  
داخلی - اداره JYP - اتاق تمرین - صبح
نیکون حرفاش با جینیونگ رو برای پسرا توضیح میده و میگه:
_ خوب شد رفتم پیشش وگرنه الان به پلیس خبر داده بود.
بعد از کمی هر کسی یه گوشه میشینه و استراحت میکنه، وویونگ میره کنار جونسو میشینه، بطری آب رو به طرفش میگیره و میگه:
_ داداش آب میخوری؟
0028~1.jpg
جونسو آب رو میگیره و مینوشه در همین حین وویونگ به جونسو نگاه میکنه، جونسو میگه:
_ چیزی میخوای بگی؟
وویونگ با تردید میگه:
_میدونی چانسونگ رفته طرف منصوره تا گولش بزنه؟
جونسو: آره، اون روش مسخره ی خودش رو به تکیون هم یاد داده و دوتایی باهم دارن هم خودشون رو بدبخت میکنن هم ما رو.
 وویونگ با تعجب میگه:
_ پس تو نمیخوای گولش بزنی؟... نگو که اون روز...!
جونسو: درمورد چی حرف میزنی؟
وویونگ: نگو که اون روز توی اتاق نیکون با منصوره میخواستی فقط خوش بگذرونی؟
جونسو میخنده و میگه:
_ واقعا یه همچین فکری کردی؟ من با خودم گفتم اون ساده س بترسونمش شاید زودتر بره، ولی نترسید نمیدونم از سادگیش بود یا اصلا یه همچین چیزی براش مهم نبود.
وویونگ با آسودگی نفسی میکشه و میگه:
_ خیالم راحت شد، هی توی این فکر بودم که اون دختر بین شما رو بهم بزنه.
جونسو: نگران نباش، این همه ساله با همیم مطمئن باش رابطه ی باارزشمون رو به خاطر یه دختر خراب نمیکنیم.
   
 داخلی - خانه ی 2PM - اتاق نشیمن - عصر
منصوره داره از جلوی در اتاق جونهو رد میشه که یهو گربه ی جونهو از اتاق میدوئه بیرون و میاد جلوی پای منصوره، منصوره از ترس جیغ میزنه و میافته زمین. جونهو گربه ش رو بغل میکنه و میگه:
_ گربه ی منه، نترس.
منصوره به گربه ی جونهو نگاهی میکنه و میخنده و میگه:
_ یهو پرید، ترسیدم.
جونهو گربه ش رو به طرف منصوره میاره و با شیطنت میگه:
_ ببین چقدر نازه، بیا نازش کن.
منصوره گربه رو ناز میکنه و جونهو میگه:
_ اگه میخوای باهاش بازی کنی بیا توی اتاقم.
منصوره با تردید به جونهو نگاه میکنه و میگه:
_ نمیشه همینجا باهاش بازی کنم؟
جونهو نیشخندی میزنه و میگه:
_ میترسی بیای توی اتاقم؟
منصوره با خودش میگه: «نکنه ناراحت بشه» و به جونهو میگه:
_ نه چیزی برای ترس نیست.
و با هم به اتاق میرن.

داخلی - خانه ی 2PM - اتاق جونهو - عصر
منصوره و جونهو دارن با گربه بازی میکنن که جونهو میو میو میکنه و منصوره با حیرت بهش نگاه میکنه و میگه:
_ چطور میتونی اینقدر شبیه صدای گربه ها رو دربیاری؟
جونهو میخنده و میگه:
_ من زبون گربه ها رو بلدم. با همین زبون با گربه م حرف میزنم.
منصوره: چه جالب!
جونهو با تأسف به منصوره نگاه میکنه و میگه:
_ باور کردی؟
منصوره مظلومانه به جونهو نگاه میکنه و با سر تأیید میکنه. جونهو با دست به شونه ی منصوره میزنه و میگه:
_ چقدر زود باوری!

داخلی - خانه ی 2PM - اتاق نشیمن - عصر
نسترن درحال تلویزیون تماشا کردنه، تکیون کنارش میشینه و نسترن با ذوق بهش نگاه میکنه و آروم آروم دستش رو به طرف دست تکیون میبره که تکیون زودتر از اون دستش رو میگیره و با محبت بهش میگه:
_ دیشب جات خوب بود؟
نسترن: عالی بود. 
0029~1.jpg
تکیون لبخندی میزنه و میگه:
_ یادته دیشب بهت چی گفتم؟
نسترن: مگه میشه یادم بره.
تکیون: خوبه، پس میخوام از این به بعد بیشتر با هم باشیم تا بیشتر با هم آشنا بشیم.
نسترن: میتونم از این به بعد توی اتاق تو بمونم و بخوابم؟
تکیون: پس من کجا بخوابم؟
نسترن: مگه نگفتی که بیشتر با هم باشیم. 
تکیون با شیطنت بهش نگاه میکنه و نسترن با آرنج به پهلوش میزنه و میگه:
_ هی به اون چیزی که تو توی فکرشی، فکر نمیکردم.  
      
 داخلی - خانه ی 2PM - اتاق نشیمن - شب
نیکون موبایل دخترا رو میاره و بهشون میده و میگه:
_ بگیرید، بازم بگید که سرتون شلوغه تا توقع نداشته باشن که هرروز بهشون زنگ بزنید.
بعد از اینکه دخترا با خانواده هاشون حرف میزنن، تا مرضیه گوشی رو قطع میکنه یهو موبایلش زنگ میزنه، مرضیه نگاه میکنه و اسم پارک جینیونگ رو روی صفحه ی موبایلش میبینه، هل میشه و با تردید یه نگاه به موبایل و یه نگاه به پسرا میکنه....

پایان قسمت دوازدهم

هیچ نظری موجود نیست: