دوستانی که داستان خارج از کنترل رو میخونن

لطفا به لینک زیر بروید و توی نظرسنجی مربوط به این داستان شرکت کنید


واکنش شما به داستان "خارج از کنترل" چیه؟

۱۳۹۱ فروردین ۳, پنجشنبه

قسمت نهم - باید بریم

داخلی - خانه ی 2PM - اتاق نیکون - عصر
جونسو که حواسش نیست با دست پاچگی میخواد دستش رو کنار منصوره به دیواری که وجود نداره تکیه بده که یهو با منصوره می افته روی تخت و جونسو که میخواست سکانس فیلم رو تقلید کنه خرابکاری میکنه. جونسو که افتاده روی منصوره شکه میشه ولی میخواد کم نیاره و توی چشمای منصوره خیره میشه و منتظره که بترسه، منصوره که لپاش از خجالت سرخ شده سعی میکنه به چشمهای جونسو نگاه نکنه ولی نمیتونه ازش چشم برداره، جونسو از نگاه منصوره متعجب میشه و با خودش میگه: «پس چرا منو کنار نمیزنه» منصوره همینطور خیره توی چشمهای جونسو نگاه میکنه، با تعجب میگه:
_ از نزدیک چشمات خیلی خوشگلتره.
اخمای جونسو میره توی هم و میخواد بلند شه که یهو کسی به در میزنه و در رو باز میکنه، جونسو سریع بلند میشه و وویونگ که وارد اتاق شده با تعجب به اون دوتا نگاه میکنه و به منصوره میگه:
_ نسترن کارت داره.
وویونگ دستی به سرش میکشه و میره. جونسو هم بدون هیچ حرفی و حتی یه نگاه از اتاق بیرون میره. منصوره همینطور گیجه.

  داخلی - خانه ی 2PM - اتاق نشیمن - شب
منصوره در حموم رو میزنه و میگه:
_ مرضیه باهام چیکار داشتی؟
مرضیه: من کارت نداشتم.
یهو نسترن از پشت میزنه به شونه ی منصوره و با عصبانیت میگه:
_ یک ساعت پیش صدات کردم چرا نیومدی پیشم؟ بیا باهم میز غذا رو آماده کنیم.

داخلی - خانه ی 2PM - آشپزخونه - شب
نسترن و منصوره در حال آماده کردن میز هستن که نیکون میاد و میگه:
_ بذارید منم کمکتون کنم.
نیکون یکمی بهشون کمک میکنه و بعد سه تا صندلی میاره و میگه:
_ اینطوری همه مون راحتتر غذا میخوریم.
همه میان سر میز و منصوره اتفاقی رو به روی جونسو میشینه و جونسو تا چشمش به منصوره می افته سریع عینک دودیش رو به چشمش میزنه، جونهو با تعجب میگه:
_ چرا عینک دودی زدی؟
جونسو: نور اتاق خیلی زیاده چشمام اذیت میشه.
مرضیه سریع میره و چندتا از چراغها رو خاموش میکنه و میگه:
_ ببین هنوزم چشمت اذیت میشه؟
 جونسو: من همینطوری راحتترم با من کاری نداشته باشید.
نیکون با نگرانی میگه:
_ جونسو، نکنه چیزی شده میخوای بریم دکتر؟
جونسو به منصوره نگاهی میکنه و وقتی میبینه منصوره بهش نگاه نمیکنه عینکش رو درمیاره و میگه:
_ ای بابا من حالم خوبه چیزیم نیست.
در کل مدت زمان شام وویونگ، منصوره رو زیر نظر میگیره ولی چون منصوره به کسی توجه خاصی نمیکنه چیزی دستگیر وویونگ نمیشه.

داخلی - خانه ی 2PM - اتاق نشیمن - شب
مرضیه داره از کنار اتاق جونهو رد میشه که اتفاقی از لای در جونهو رو بدون بلوز میبینه.
0022~2.jpg 
درهمین لحظه جونهو میخواد شلوارش رو دربیاره که مرضیه معذب میشه و سریع ازش چشم برمیداره، جونهو که متوجه حضور مرضیه میشه در اتاقش رو میبنده. مرضیه هم سریع میره توی اتاق نیکون.

 داخلی - خانه ی 2PM - اتاق تکیون - شب
 تکیون درحال کار کردن با کامپیوتره که نسترن درمیزنه و میاد تو و میگه:
_ ببخشید مزاحمت شدم، یه سوال دارم.
تکیون: هیم؟ بگو.
نسترن: میشه امشب من توی اتاق تو بخوابم؟
تکیون متعجب میشه و میگه:
_ نه. حتما میخوای فردا توی فیلمبرداری باشی و به همه بگی دوست دختر منی! عمراً...
نسترن با ناراحتی میگه:
_ من...
ناراحتی نسترن باعث میشه بقیه ی حرفش رو نتونه بگه و سریع از اتاق بیرون میره. تکیون هم از اینکه نسترن رو ناراحت کرده، ناراحت میشه و با خودش میگه: «بیچاره خیلی ناراحت شد، ولی من هیچ کاری نمیتونستم براش بکنم... اصلا به من چه!» و دوباره مشغول کارش میشه.    

داخلی - خانه ی 2PM - اتاق نیکون - شب
نسترن یه گوشه ی اتاق با ناراحتی نشسته و توی فکر فرو رفته. مرضیه به طرفش میره و ازش میپرسه:
_ چی شده؟
نسترن: بچه ها تکیون بهم گفت که من میخوام خودمو بهش تحمیل کنم.
مرضیه با ناراحتی میگه:
_ منم احساس میکنم اینجا بودن ما زندگی رو براشون سخت کرده. من میخوام هرچی زودتر از اینجا برم تا اونا راحت باشن.
منصوره کنارشون میشینه و میگه:
_ واقعا اگه فکر میکنید که باید بریم، بیاید همین امشب بریم.
نسترن که هنوز برای رفتن تردید داره میگه:
_ من نمیخواستم تکیون همچین فکری درموردم بکنه، بچه ها من واقعاً همچین دختریم؟
مرضیه: عزیزم عشق زیادت باعث شده که این سوءتفاهم براش پیش بیاد، مطمئن باش اگه اون تورو کامل بشناسه همچین فکری نمیکنه.
دخترا کلی باهم حرف میزنن و تصمیم میگیرن که امشب از خونه ی 2PM برن. جونسو در میزنه و با ساکی که قبلا زیر تختش قایم کرده بود وارد اتاق میشه، به دخترا میگه:
_ این ساک توی اتاق بمونه بعد از فیلمبرداری میام برش میدارم... فقط بازش نکنید، اگه بفهمم زیپش یه ذره باز شده خودم میدونم و شما، یه بلایی سرتون... 
یهو چشم جونسو به منصوره میافته و بقیه ی حرفش رو نگفته از اتاق بیرون میره. دخترا ساک رو یه گوشه میذارن و منصوره میگه:
_ راستی میدونید امروز چی شد؟ وقتی نبودید جونسو اومد توی اتاق که یهویی نمیدونم پاش به چی گیر کرد و با هم افتادیم روی تخت..... وای نمیدونید از خجالت داشتم آب میشدم.....
مرضیه یهو به شونه ی منصوره میزنه و میگه:
_ چی؟ افتاد روت؟! درست بگو ببینم اصلاً اعصاب ندارما.
منصوره که از یادآوری اون لحظه دوباره لپش سرخ شده میگه:
_ چشمای جونسو جادوییه.
مرضیه با ذوق میگه:
_ بهت که گفته بودم اون چشمای مشکیش یه دنیا جذابیته، خوش به حالت، حالا کار دیگه ای نکرد؟
منصوره با اخم به مرضیه نگاه میکنه و میگه:
_ تو چقدر منحرفی، اون یه اتفاق بود، از قصد نیومده بود که بخواد کار دیگه ای هم بکنه. تازه اصلا بهش نمیاد که اهل این کارا باشه.
مرضیه: اتفاقاً خیلی هم بهش میاد، الان فکر میکنی توی اون ساک چی داره که میخواد قایمش کنه؟ حتماً یه سری مجموعه فیلمهای آنچنانیه.
نسترن: اوه چه خبرشه؟ یه ساک؟
 منصوره: ولی من فکر میکنم شما اشتباه میکنید. باز اگه درمورد تکیون بگید قبول میکنم چون همیشه خودشون هم میگن که توی کامپیوترش یه چیزی داره ولی هیچ وقت نمیذاره که بگن چیه. 
نسترن با عصبانیت میگه: 
_ تو دیگه چی میگی، من فکر میکنم مرضیه درست میگه، میخوام بهت ثابت کنم چند تا فیلم توی اون ساکش قایم کرده.
نسترن ساک جونسو رو میاره و هر سه تایی با ذوق سرش نشستن و نسترن میگه:
_ با سه شماره بازش میکنیم، یک.... دو.... سه.
0023~2.jpg 

پایان قسمت نهم

هیچ نظری موجود نیست: