دوستانی که داستان خارج از کنترل رو میخونن

لطفا به لینک زیر بروید و توی نظرسنجی مربوط به این داستان شرکت کنید


واکنش شما به داستان "خارج از کنترل" چیه؟

۱۳۹۱ فروردین ۷, دوشنبه

قسمت یازدهم - حمایت


داخلی - خانه ی 2PM - اتاق نشیمن - ظهر
مجری میگه: 
_ پس اگه واقعا چیزی قایم نکردید، اجازه بدید اون بیاد با سنجاق در رو باز کنه.
پسرا بهت زده به همدیگه نگاه میکنن و چون بهونه ای ندارن هیچی نمیگن. مجری میگه:
_ پس بازش کنیم؟
نیکون با خودش میگه: «اگه قبول نکنم بیشتر شک میکنن ولی شاید اگه قبول کنم بیخیال باز کردن در بشن» نیکون رو به مجری میگه:
_ اگه میخواید بازش کنید ولی واقعا چیزی نیست.
مجری و کسی که بلد بود با سنجاق در رو باز کنه با ذوق به طرف در میرن پسرا سعی میکنن نگرانیشون رو مخفی کنن. چانسونگ در گوش وویونگ آروم میگه:
_ نقشه ی مرضیه هم کار ساز نبود. میدونستم سعی میکنن در رو باز کنن.
مجری با ناراحتی رو به نیکون میگه:
_ انگار شانس باهاته، در باز نمیشه.
نیکون با لبخند میگه:
_ آخه بجز چندتا خوشبو کننده ی هوای تایلندی و وسایلی که مامانم برام فرستاده چیز دیگه ای توی اتاق نیست.
تا نیکون اینو میگه یهو جیغ مجری هوا میره و میگه:
_ آخ جون باز شد.   
پسرا یهو شک زده میشن و دل توی دلشون نیست ولی بروی خودشون نمیارن. 

داخلی - خانه ی 2PM - اتاق نیکون - ظهر
مجری وارد اتاق میشه و با تعجب میگه:
_ وای اینجا رو ببینید!... (رو به پسرا) از شما بعید بود همچین کاری بکنید.
پسرا از خجالت سرشون رو میندازنن پایین و مجری میگه:
_ معلومه که خجالت هم داره، شما پنج تا میخواستید اتاق نیکون که اینقدر تمیزه رو به ما نشون ندید تا به چشم نیاد که چقدر بی نظمید.
پسرا با خوشحالی میان توی اتاق و اطراف رو نگاه میکنن به این فکر میکنن که دخترا از کی بهوش اومدن و ساکهاشون رو کجا قایم کردن؟   

داخلی - خانه ی 2PM - اتاق نشیمن - عصر
بعد از اینکه عوامل فیلمبرداری و جوسوب میرن پسرا با آسودگی آهی میکشن و سریع به طرف اتاق نیکون میرن.

داخلی - خانه ی 2PM - اتاق نیکون - عصر
تا پسرا وارد اتاق میشن، میبینن که دخترا دارن با بی حالی از زیر تخت بیرون میان، تکیون میگه:
_ شما اوندفعه ای چند دقیقه زیر تخت بودید حالتون بد شده بود، چطور این چند ساعت رو دووم آوردید.
0026~1.jpg 
دخترا ساکهاشون رو از زیر تخت بیرون میکشن و نسترن میگه:
_ تازه ایندفعه جامون تنگتر هم بود.
نیکون سه لیوان آب قند به دخترا میده.
مرضیه: مگه بهتون نگفته بودیم که ما تحملمون زیاده.
جونهو: باشه، باشه، حالا از این قضیه سوءاستفاده نکنید.
جونسو: آره خیلی بدناتون قویه فقط نمیدونم چرا بخاطر بوی جوراب دو روز بیهوش بودید.

 داخلی - خانه ی 2PM - اتاق چانسونگ - عصر
همه ی پسرا دور هم جمع شدن و یواشکی حرف میزنن. جونسو میگه:
_ چقدر خوب شد خودشون قایم شده بودن و جلو نیومدن. فکر میکنم دارن ازمون حمایت میکنن و به فکرمونن.
جونهو: این کاری که کردن به نفع خودشون هم بود، اگه جلوی فیلمبرداری میومدن، خودشون هم بد نام میشدن.
وویونگ: نه جونهو اینطور نیست، بنظر منم اونا بفکر مائن. چون اگه میخواستن ما رو لو بدن میتونستن موقع هایی که ما خونه نیستیم اینقدر سر و صدا کنن که همسایه ها متوجهشون بشن.
تکیون: بچه ها یه چیزی بگم؟..... چطوره اونا رو همگروهیمون کنیم.
همه ی پسرا چپ چپ به تکیون نگاه میکنن و نیکون میگه:
_ پس بلاخره گولش رو خوردی؟
تکیون میخنده و میزنه به شونه ی نیکون و میگه:
_ من یه چیزی گفتم شما چرا باورتون شد.
چانسونگ: بهرحال من هنوزم نمیخوام اونا بیان توی گروه ما.

داخلی - خانه ی 2PM - اتاق نیکون - عصر
دخترا روی تخت دراز کشیدن، مرضیه میگه:
_ بچه ها بیاید بریم بهشون بگیم که میخوایم بریم.
منصوره و نسترن حرف مرضیه رو تأیید میکنن و سه تایی از اتاق بیرون میرن.

 داخلی - خانه ی 2PM - اتاق نشیمن - عصر
تا دخترا از اتاق میان بیرون یهو جونسو میاد جلوشون و میگه:
_ ببخشید که بوی جورابام باعث شد بیهوش بشید. با اینکه من بهتون گفته بودم درش رو باز نکنید، یه جورایی تقصیر خودتون بود.
دخترا همینطور با تعجب جونسو رو نگاه میکنن که یهو تکیون جلو میاد و یدونه آروم میزنه پشت نسترن و میگه:
_ دو روزه چیزی نخوردید، بیایید براتون یه غذای مقوی درست کردم.
جونسو و تکیون میرن توی آشپزخونه و نسترن سریع با حالت تهدید آمیزی به مرضیه میگه:
_ یه کلمه هم از رفتن حرف نزنید وگرنه من میدونم و شما.
مرضیه و منصوره با تعجب به نسترن نگاه میکنن و منصوره میگه:
_ مرضیه منم نمیخوام برم، جونسو رو دیدی الان چه حسی بود.
تکیون از توی آشپزخونه بلند میگه:
_ پس چرا نمیاین؟ نکنه حال راه رفتن ندارید، میخواید خودم تا آشپزخونه کولتون کنم.
چشمهای نسترن از ذوق برق میزنه و دخترا سریع به آشپزخونه میرن.   

روز بعد
 داخلی - خانه ی 2PM - آشپزخونه - سحر
مرضیه خوابالوئه و داره آب میخوره، جونهو که تازه از حموم دراومده یواشکی از پشت مرضیه رو میترسونه. مرضیه برمیگرده و از ترس یه جیغ کوچولو میزنه و سریع خودش با دست جلوی دهنش رو میگیره. جونهو میگه:
_ نونا خوشت اومد؟
مرضیه دستش رو روی قلبش میذاره و یه نفس راحت میکشه و میگه:
_ از چی؟ اینکه منو ترسوندی؟.... (به مسخره میگه) یکم بامزه بود.
جونهو لبخندی میزنه و چشماش محو میشه و مرضیه با شیطنت میخنده و میگه:
_ از این یکی بیشتر خوشم اومد، کوچولو جون.
لبخند جونهو از روی لبش محو میشه و میگه:
_ انگار فکر میکنی خیلی بزرگی.
مرضیه لپ جونهو رو میکشه و میگه:
_ این نونایی که روبروت وایستاده سه سال ازت بزرگتره، اینو یادت باشه.
مرضیه اینو میگه و میره.جونهو هم به رفتن مرضیه نگاه میکنه.

 داخلی - خانه ی 2PM - آشپزخونه - عصر
چانسونگ و وویونگ در حال ظرف شستن هستن که وویونگ میپرسه:
_ تو با منصوره تا کجا پیش رفتی؟ تونستی پشیمونش کنی؟
چانسونگ: اونقدر که فکر میکردم راحت نیست، نمیدونم باید چیکار کنم.
وویونگ: بخاطر این قضیه خودتو زیاد اذیت نکن.
چانسونگ: منظورت چیه؟ میخوای بگی من نمیتونم اونو جذب خودم کنم؟
وویونگ: اون به درد تو نمیخوره، میترسم صدمه ببینی.
چانسونگ: نگران نباش رابطه مون جدی نیست که صدمه ببینم.

داخلی - خانه ی 2PM - اتاق تکیون - شب
تکیون یواشکی نسترن رو با خودش میاره توی اتاق و نسترن رو میشونه روی تخت و جلوش روی زمین زانو میزنه و با محبت توی چشمهای نسترن نگاه میکنه و میگه:
_ نمیدونم چطور باید بهت بگم ولی حس میکنم ازت خوشم اومده.  
0027~1.jpg 
پایان قسمت یازدهم

هیچ نظری موجود نیست: